چرا ما ثروتمند نیستیم؟ آیا تو هم قربانی بیماری نسل کشی شده ای

اگر بگویم تقصیر تو نیست که امروز ثروتمند نیستی احتمالا شوکه می شوی چرا که همیشه از دیگران شنیده ای اگر موفق نیستی بخاطر عدم توانایی یا عدم اراده ات است.

بیا برگردیم به چندین سال قبل. زمانی که مانند هر کودک دیگری که بدنیا می آید ذهنی پاک با توانایی های منحصر به فرد داشتی.

دقیقا به مانند یک لوحه پاک بودی.

رفته رفته اطرافیانت سعی کردند طرز تفکر خودشان را روی لوح تو نقاشی کنند.

نقاشی که دیگران در این لوح کشیدن تبدیل به تعریف تو از زندگی شد.

اگر کسانی که این نقاشی ها را کشیدند وضعیت مالی خوبی می داشتند احتمالا امروز تو هم وضعیت مالی خوبی می داشتی.

اگر آدم های استرسی بودند احتمالا امروز تو هم در زندگی ات استرس زیادی داشتی. اگر همیشه از کم بودن پول در تنگنا بودند احتمالا حال امروز تو هم از لحاظ مالی در تنگنا هستی.

 

به نظرت احتمال موفقیت مالی بچه ای که در خانواده پولدار بدنیا می آید بیشتر است یا بچه ای که در خانواده فقیر؟

احتمالا گزینه اول. اما چرا؟

چون خانواده پولدار تعریف متفاوت تری از زندگی کردن دارند.

 

اگر در یک خانواده معمولی یا کم درآمدی بدنیا آمده باشی احتمالا به این موضوعات اعتقاد شدیدی داری:

  • نابرده رنج گنج میسر نمی شود.
  • پول آدم را بی اعتقاد و بی بند و بار می کند.
  • زندگی مال پولدار هاست.
  • مردم باید من را بخاطر خودم بخواهند نه بخاطر پولم.
  • پول علف خرس نیست.
  • کی میاد از من خرید کنه.
  • من وقت کافی ندارم.
  • و….

یک نگاهی به جملات بالا بیانداز! همیشه پول با رنج در ذهن پیوند خورده است.

همانطور که آنتونی رابینز در تمام کتاب ها و سمینارهایش اشاره می کند همیشه تصمیمات ما بر اساس رسیدن به لذت و فرار کردن از رنج است. 

 

این سناریو را تصور کن.

تلفن زنگ می خورد. پشت خط غریبه ای است که تو را به مهمانی دعوت می کند.

خوشحال می شوی. می پرسی این مهمانی به چه منظوری برگزار شده است؟

می گوید یک دورهمی کوچک است که می خواهیم تو را مسخره کنیم و آخر شب هم بگیریم چنان بزنیمت که حداقل ۳ ماه در بیمارستان بستری شوی.

چند درصد احتمال دارد به این مهمانی بروی؟

صفر درصد. مگر نه؟

چون ما از رنج ها فراری هستیم. حالا تصور کن همین دیدگاه را نسبت به پول در ذهن تو کاشته اند.

با این تفاسیر چطور می توان انتظار داشت کسی که در خانواده معمولی یا ضعیف بدنیا آمده بتواند ثروتمند شود؟

هر چقدر که در زندگی جلو تر می روی بیشتر متوجه می شوی این چیزهایی که در لوح تو کشیده اند شبیه به یک نقاشی نیستند بلکه فقط چرک و کثیفی هستند.

 

آیا آماده این چرک ها را از روی لوح پاک کنی و در عوض یک اثر شاهکار را نقاشی کنی؟

شاید باور نکنی اما خیلی ها به همین خط هم نمی رسند و همان ابتدای امر این مقاله را می بندند. می دانی چرا؟

چون باور دارند با پیشرفت کردن به خانواده شان توهین می کنند. خیلی ها اینگونه تصور می کنند:

بابای من سال ها در این زندگی کوفتی سگ دو زده…از صبح خروس خوان تا بوق سگ کار کرده و عرق ریخته در نهایت زندگی ما این شکلی است چطور من می توانم با هوشمندانه کار کردن وضعیت بهتری داشته باشم؟

این دسته از افراد باید بدانند پدرشان انسان محترم و دوست داشتنی است اما این موضوع لزوما باعث نمی شود که فرد بتواند تصمیم های صحیحی در کسب و کارش بگیرد.

در دوران دانشگاه دوستی داشتم که پدرش بسیار انسان شریف و مهربانی بود. همه جوره حامی فرزندش بود اما اطمینان دارم درباره تبلیغ نویسی و سیستم های فروش چیزی نمی دانست چون چندین بار بخاطر استرس و شرایط بد مالی کارش به بیمارستان کشیده بود.

 

موضوع ساده به نظر می رسد مگر نه؟

اما در دنیای واقعی یک جورایی کور شدیم. اتفاقات را قبل از اینکه ببینیم تفسیر و قضاوت می کنیم.

در این چند سال اخیر به شدت به این موضوع اعتقاد پیدا کردم که ما ایرانی ها قاطی کردیم. تقریبا هیچ تعریف درستی از هیچ چیز نداریم. یک نگاهی به همین جامعه بنداز.

  • عموم افراد وقتی فرد پولداری را می بینند می گویند یا دزد است یا آقازاده
  • عموم افراد وقتی می بینند یک دختر بلند می خندد می گویند خراب است.
  • عموم افراد وقتی کسی را می بینند لباس های رنگی می پوشد می گویند یا وید زده یا الکلی است.
  • عموم افراد وقتی من را روزها در حال دوچرخه سواری جاده ای می بییند تصور می کنند آدم بی خیالی هستم که پولم را بابام می دهد و گرنه چطور در این ساعت دوچرخه سواری می کند.
  • عموم این افراد هر روز در حال تفسیر سیاست های خارجی ایران و دیگر کشورهای دنیا هستند.
  • عموم این افراد قربانی نسل کشی فکری شده اند.

این جایی که امروز هستی بخاطر اشتباهاتی نیست که مرتکب شدی بلکه فقط بخاطر مسیر نادرستی است که پیش رویت گذاشته اند. حالا امروز تصمیم با توست که بخواهی این مسیر را تغییر دهی یا نه.

 

چند روز پیش یکی از کاربران سایت ایمیلی داد که باعث تعجبم شد. متن ایمیل این بود:

مردم پول ندارند نون بخورند حالا کی میاد به من و محصولاتم اهمیت بدهد؟

به نظرت این دیدگاهی است که از روی علم و دانش بیان شده است یا اینکه صرفا در حال تکرار کردن حرف های اطرافیانش است؟

احتمالا تو هم احساس کردی این کاربر عزیز در خانواده مرفهی بدنیا نیامده است و در طول زندگی با کمبود های مالی زیادی دست و پنجه نرم کرده است.

قطعا این نفر می خواهد تغییر کند اما حرف اطرافیانش بسیار تاثیر پر رنگ تری نسبت به حرف های سایت اغوا یا کتاب های موفقیتی است که خوانده است.

بعضی وقت ها می شود از یک جمله آینده شخصی را پیش بینی کرد. بعضی وقت ها می دانی کسی در مسیر نادرستی قرار گرفته است که نه تنها آینده خودش بلکه آینده نسل بعدی را هم نابود می کند دقیقا به مشابه نفرات قبلی که آینده این جوان را نابود کردند…اما با این تفاسیر نمی توانی کمک کنی چون تصمیم به تغییر یکی از ترسناکترین تصمیماتی است که هر کسی در زندگی اش می گیرد.

 

اولین قدم برای تغییر باورهای غلط درباره دنیای کارآفرینی که باید برداری

اولین و مهمترین قدمی که باید برای نجات زندگی و کسب و کارت برداری این است که به خودت ثابت کنی باورهای اشتباهی داری.

مادامی که روی درست بودن باورهایت پافشاری کنی نمی توانی وارد دنیای جدیدت شوی.

بیا با یک کار عملی شروع کنیم. اگر احساس می کنی مردم نان برای خوردن ندارند و همه در حال عذاب کشیدن هستند کافی است این چند کار را انجام دهی:

  • یک ساعت در خیابان های خوب شهر قدم بزن.
  • یک وعده غذایت در یکی از لوکس ترین رستوران های شهر میل کن. و تماشا کن چندین نفر همزمان با تو در حال میل کردن غذایشان هستند.
  • یک بار سراغ تفریحات لذت بخش مثل سقوط آزاد یا پاراگلایدر برو و تماشا کن مردم با چه حال خوبی در حال لذت بردن از لحظه لحظه زندگی شان هستند.
  • یک بار صبحانه ات را در یک کافی شاپ خوب میل کن و مادامی که از حال خوبت لذت می بری مشغول به خواندن کتاب های آنتونی رابینز شو.

 

بعد از انجام این کار ها تازه متوجه می شوی دنیایی که در ذهنت ساختی فقط مختص به ذهن توست و ارتباطی با دنیای واقعی ندارد.

باور کن از آن به بعد:

  • دیگر خنده های آدم ها را به حساب ناپاک بودنشان نخواهی گذاشت.
  • دیگر به گریه و نالیدن و افسرده بودن افتخار نخواهی کرد.
  • دیگر احساس نمی کنی مردم نان ندارند بخورند.
  • دیگر نقاشی های زشتی که روی لوح تو کشیدند را فراموش خواهی کرد.

یادت باشد پول نه چرک کف دست است و نه علف خرس و نه عنصری برای بی بند و باری…پول صرفا وسیله ای است برای معامله کردن و خریدن چیزهایی که باعث رفاه و راحت تر زندگی کردن می شود.

اجازه نده حرف های بی پایه و اساس اطرافیان آینده ات را نابود کند و همچنین از تو یک ماشین نسل کشی دیگر بسازند. تصمیمی که امروز می گیری نه تنها روی زندگی خودت تاثیر دارد بلکه آینده نسل های بعدی ات را تحت تاثیر خود قرار خواهد داد.

این بار تصمیم با توست که چه نقاشی می خواهی بکشی

مطالب پیشنهادی برای 5 دقیقه بعدی
تحولات شدید در کسب و کارهای تهران اتفاق می افتد... https://www.instagram.com/p/Bnk_6TRHDaN/   https://www.instagram.com/p/BnlCgainS3W  
کمپین بازاریابی اینترنتی مدل تله Tripwire برای فرو... یکی از مهمترین دلایلی که اکثر کسب و کارهای اینترنتی را به کام نابودی می کشاند، نداشتن سیستم و کمپین های درست تبلیغاتی است. امروز در این مقاله م...
مرد شماره ۱ تبلیغات ایران کیست؟ بررسی کمپین تبلیغا... من به صورت دیوانه واری عاشق تبلیغ نویسی هستم و از هر ثانیه ای از زندگیم که صرف تبلیغات می شود لذت می برم. همین موضوع باعث شده همیشه سعی کنم به اتفا...
۵ تکنیک روانشناسی که فروش محصولات را شدیدا افزایش ... چقدر خوب می شد اگر با یک تغییر کوچک در کسب و کارت می توانستی به یکباره فروشت را چند برابر کنی؟ می دانم سوال احمقانه ای است، کی دلش نمی خواهد این حس...
33 پاسخ
  1. محمد رضا معاشرتی
    محمد رضا معاشرتی گفته:

    از بابت این جمله کلی خندیدم:
    “یک دورهمی کوچک است که می خواهیم تو را مسخره کنیم و آخر شب هم بگیریم چنان بزنیمت که حداقل ۳ ماه در بیمارستان بستری شوی”.
    حسین عزیز، خیلی مقاله‌ی جالب و دذرعین حال درستی نوشتی
    واقعا حرفت درست است، اگر آدم هایی که مثال زدی در خیابانهای شمال شهر قدم بزنند (به شرط آنکه افسردگی بیشتر نگیرند) آن وقت می فهمند که پول چیز بدی نیست فقط راه بدست آوردنش را بلد نیستند.
    من میخواهم یک جمله به این مقاله اضافه کنم:
    اگر خودت ثروتمند بودی و مثل بقیه‌ی آدم های دیگر راه ثروتمند شدن را بلد شده بودی، آیا باز هم میگفتی طرف یا دزد است یا آقازاده؟

    پایدار باشی

    پاسخ
    • حسین صفوی
      حسین صفوی گفته:

      محمد رضا معاشرتی عزیز
      بی نهایت از این کامنت زیبا متشکرم.
      دو دسته افراد هستند…دسته اول انگیزه می گیرند…دسته دوم که حرف های اطرافیانشان تاثیر بیشتری روی زندگی شان دارد احتمالا افسرده می شوند.
      نکته بسیار جالبی را اشاره کردید.. موضوعی که وجود دارد این است چه از راه درست چه راه پارتی بازی درسته آقازاده ای می تواند به یک مقام برسد اما در همان مقام آنقدر تجربه دارند که می توانند شرکت را موفق تر کنند

      پاسخ
  2. علی
    علی گفته:

    واقعاً دست مریزاد داری استاد
    به جرأت میتونم بگم تنها کسی هستید که میتونه استرس رو از زندگی محو کنه.
    مرسی که هستید….

    پاسخ
  3. ahmad
    ahmad گفته:

    عالی بود
    از وقتی با سایت اغوا اشنا شدم یه جورایی دیوانه کسب و کار اینترنتی شدم
    و دوست دارم زندگی خودمو خانوادم رو تغییربدم یه جورایی عشق و حال کنیم
    همش تقصیر شماست اقا حسین ……خخ

    پاسخ
    • حسین صفوی
      حسین صفوی گفته:

      احمد عزیز
      بی نهایت سپاسگزارم
      فقط یک موضوع را به یاد داشته باش اینکار درسته درآمد خوبی دارد اما سختی ها و زحمات بیشتری هم نسبت به دیگر شغل ها دارد

      پاسخ
  4. مهدی مزرعه
    مهدی مزرعه گفته:

    واقعا باور های خیلی بدی توی ذهن ما ریشه کردن و جون گرفتن
    میدونم واقعا سخته که بخوایم تغییرشون بدیم زمان بره اما همیشه به خودم میگم
    مهدی ارزششو داره

    واقعا ارزششو داره بخوایم خیلی ادما ، طرز فکرها و… رو بزاریم کنار چون

    بعد از هر سختی آسانیست

    ممنونم حسین جان

    پاسخ
    • حسین صفوی
      حسین صفوی گفته:

      مهدی عزیز
      هر چقدر چیزی سخت تر باشد لذت نتیجه آن در انتها بیشتر و شیرین تر می شود
      اطمینان دارم موفق خواهی شد

      پاسخ
  5. هانا
    هانا گفته:

    سلام
    واقعا مهم ترین مشکل مردم ما همین باور های اشتباه است.
    ممنون که برای نوشتن این مقالات زیبا وقت می گذارید

    پاسخ
  6. بهنیا خلیلی
    بهنیا خلیلی گفته:

    استاد واقعا فوق العاده بود
    مثل همیشه
    استاد راستشو بخای منم دقیقا اوایلی که وارد این کار شده بودم این فکر تو سرم اومده بود که تو این اوضاع بد اقتصادی کی میاد بابت محصول من یک میلیون پول بده ؟!!!
    اما جالب اینجا بود که دو سه روز بعدش یک روز صبح سمت میدان انقلاب کار داشتم و بعد از اینکه کارم تموم شد برای دیدن یکی از دوستام رفتم سمت قیطریه و زمانی که مردم رو دیدم خیلی رفتم تو فکر !!!
    اینکه تو انقلاب یک دست فروش تو گرما و سرما داشت با بدبختی پول در میاورد چون حتی خیلیا نگاهش نمیکردند و از اونطرف رستورانی رو بالای شهر دیدم که سر ظهر جای پارک جلوش پیدا نمیکردی و میدونم قیمت غذاهاش تقریبا بالاست
    و متوجه این موضوع شدم که همه چیز به من بستگی داره
    اینکه محصولی عالی و با ارزش درست کنم و مطمئن از فروشش باشم یا مثل اون دستفروش محصولی بی کیفیت و ارزون قیمت درست کنم و برای فروشش خودم رو حسابی به زحمت بندازم
    ممنونم استاد از اینکه دیدی مثبت و فوق العاده به ما میدی و همیشه با انرژی که داری باعث حرکتمون میشی
    سپاس

    پاسخ
    • حسین صفوی
      حسین صفوی گفته:

      بهنیا عزیز
      یادم می آید زمانی که شروع کردم مدام این سوال را از خودم می پرسیدم که آیا واقعا کسی پیدا می شود که محصول ۱۰۰ تومانی من را بخرد و زمانی که اولین فروشم اتفاق افتاد دنیام تغییر کرد چون فهمیدم اگر یک نفر محصول من را خرید پس افرادی دیگری هم خواهند بود که آن را بخرند و از همان روز روی سیستم های فروش هوشمند و تبلیغ نویسی کار کردم. یه جورایی خیلی اتفاقی به این مسیر کشیده شدم ولی امروز با اطمینان می توانم بگویم تمام کارهایی که می کنیم ارزش تحمل سختی هایش را دارد

      پاسخ
  7. رضاین قاسمی
    رضاین قاسمی گفته:

    سلام استاد عزیز
    واقعا محتوای جدید و عالی بود .
    با وجود محتوا های تکراری و خسته کننده تجربیات ارزشمند شما باعث رشد و حرکت ما می شود .

    استاد عزیز یک سوال اساسی هست که مدت زیادی هست ذهنم رو مشغول کرده

    چرا با وجود اینکه حوزه کاریمون رو صحیح انتخاب کردیم و کلی اطلاعات ارزشمند داریم ( غیر از اطلاعات حوزه کاری ) مثلا بنده چند سال تجربه و تخصص دارم تو بهینه سازی سایت و دقیقا می دونم چطوری می تونم تو ۴ ماه به اول گوگل برسم . ولی با این حال از تمام وقتم استفاده بهینه نمی کنم .
    ( احساس می کنم انگیزه کافی ایجاد نشده ).

    ممنون میشم راهنمایی بفرمایید

    سپاس

    پاسخ
    • وحید
      وحید گفته:

      به نظرم من ما اغلب اوقات کارهای مهم و غیر فوری را آنقدر به تعویق می اندازیم که به مشکل بر می خوریم. بایستی کارهای مهم و غیر فوری رو حتماً حتماً به فوریت انجام دهیم و تکرار و تمرین کنیم که ملکه ذهن شود(مسیر عصبی مناسب تشکیل شود) و تبدیل به باور ها شود.
      مدیریت بحران از قبل از وقوع بحران شروع می شود؛ جایی که هنوز بحران شکل نگرفته و اگر بحران را در نطفه خفه کنیم نیاز به این همه تشکیلات عریض و طویل مدیریت بحران نخواهیم داشت.

      پاسخ
      • حسین صفوی
        حسین صفوی گفته:

        وحید عزیز
        دقیقا درست است زمانی که کسب و کار را در مسیر درستی اجرا کنیم دیگر لازم نیست منتظر بحران باشیم و یا فکرمان را مشغول مدیریت بحران کنیم.
        زمانی بحران اتفاق می افتد که چیزی را از قبل درست برنامه ریزی نکرده باشیم

        پاسخ
    • حسین صفوی
      حسین صفوی گفته:

      رضا عزیز
      بی نهایت از لطفی که داری سپاسگزارم
      چیزی که من از کامنت متوجه شدم این است که تخصص داری و صرفا نمی دانی چطور باید تخصصت را به مخاطب درست عرضه کنی و مبلغی که واقعا ارزش کارت است را دریافت کنی. پیشنهاد می کنم یک نگاه به آکادمی لانچر بیانداز https://eqva.net/launcher/

      پاسخ
  8. بهنام ثانی
    بهنام ثانی گفته:

    سلام حسین صفوی عزیز
    این مقاله بسیار ذهن آدم رو به چالش میکشه
    کاش یه روزی در دانشگاه ها مون رشته ای ایجاد بشه که چطور پول دار شویم
    شاید بعضی ها الان بخندند ولی به قول حسین صفوی عزیز تو دانشگاه ها میگن خوب درس بخون پول خودش میاد که اگر این طور بود الان تمام معلمان ما باید درآمدشان توپ توپ باشد چون خیلی خوب درس خواندند در صورتی که این طور نیست برای پول در آوردن باید اول خود پول رو بشناسیم نقطه شروع اینجاست…..

    پاسخ
    • حسین صفوی
      حسین صفوی گفته:

      بهنام عزیز سلام
      حقیقت دانشگاه این است که:
      دانشگاه یک محصول آموزشی است…شما به ازای پرداخت ده بیست میلیون تومان یک سری کتاب تحویل می گیرید و بعد از چهار سال یک کاغذ به عنوان تاییده اینکه به ما پول دادید دریافت می کنید…
      دانشگاه قرار نیست کاری برای زندگی مردم انجام دهد صرفا روخوانی از روی کتاب است

      پاسخ
  9. هاشم مهربان
    هاشم مهربان گفته:

    آزاد شو از بند خویش، زنجیر را باور نکن
    اکنون زمان زندگیست، تاخیر را باور نکن
    حرف از هیاهو کم بزن، از آشتی ها دم بزن
    از دشمنی پرهیز کـن، شمشیر را باور نکـن
    خود را ضعیف و کم ندان، تنها در این عالم ندان
    تو شـــاهکـار خلــقتی، تحــــقیر را بــاور نکـــن
    بر روی بوم زندگی، هر چیز می خواهی بکش
    زیبا و زشتش پای توست، تقــدیر را باور نکــن
    تصویر اگر زیبا نبود، نقاش خوبی نیستی
    از نو دوباره رســم کن، تصویر را باور نکن
    خالق تو را شاد آفرید، آزاد آزاد آفرید
    پرواز کـــن تا آرزو، زنجیر را باور نکن

    پاسخ
  10. hadi
    hadi گفته:

    سلام استاد عزیز
    مقالتون جای تامل و فکر زیادی داره.من خودم توی بازار تهران ۲ مغازه دیوار به دیوار دیدم که یکیشون جای سوزن انداختن نبود ویکیشون پشه می زد وهردوشون یک جنس با یک کیفیت و یک قیمت می دادند واین نشون میده که تنها باورهاست که زندگی مارو رقم میزنه. و اون مغازه ای که پشه می زد باورش این بود که پول درآوردن سخته و باید بجنگی(یا بقولی شتراز سوراخ سوزن رد میشه ولی ثروتمند رد نمیشه و به بهشت نمیره)از این باورهای غلط در اجتماع زیاده
    یا اینکه همه ما دردوران تحصیل انشای معروفی نوشتیم که علم بهتر است یا ثروت.(این نشون دهنده باورهای غلط معلمان بوده چون معمولا آدمهای فقیری بودند)
    در کل سپاسگزارم و میخواستم یک کتاب به غیر از آنتونی رابینز برای تغییر باورها معرفی کنید

    پاسخ
    • حسین صفوی
      حسین صفوی گفته:

      هادی عزیز . دقیقا همینطور است که می فرمایید.
      فقط کافی است بدون هر گونه قضاوتی به اتفاقات اطراف مان نگاه کنیم.
      در زمینه تغییر عادت ها دو کتاب فوق العاده وجود دارد.
      کتاب عادت ها ( زرد رنگ است و نسل نواندیش چاپ و ترجمه کرده است ) اسم نویسنده را الان حضور ذهن ندارم
      و کتاب اثر مرکب از دارن هاردی که نشان می دهد چطور عادت های ما آینده مان را می سازند

      پاسخ
  11. سجاد تنها
    سجاد تنها گفته:

    ، سلام جناب صفوی امیدوارم فوق العاده عالی باشی
    خیلی وقت بود منتظر بودم باز مقاله ای بنویسی دمت گرم
    واقعا تو زندگی این باورهای اشتباه مسیر نادرستی رو جلو پامون گذاشت ، زندگی حاصل انتخاب های کوچیک ماست و این باور نادرست که از بچه گی بهمون یاد دادن باعث شده باید سختی بکشیم تا پولدار بشیم.
    در حالی که اگه بخوایم و تصمیم جدی بگیریم صد در صد به رویاهامون میرسیم.

    پاسخ
  12. yasaman
    yasaman گفته:

    متاسفانه خیلی از آدما تو این شرایط هستن دوست دارن پیشرفت کنن اما درون خودشون باور ندارن و فقط پیشرفت و موفقیت رو به زبون میارن و از همه بدتر آدمای دور اطرافشون هست .مقالتون واقعن عالی بود و براتون آرزوی موفقیت های زیادی میکنم چون شما با آدمای این دوره فرق دارین به خاطر نوع نگرشتون به زندگی و شرایط است .
    good lucke

    پاسخ
  13. شهرام
    شهرام گفته:

    نکته بسیار صحیحی را اشاره کردید …
    همه ما تاثیر پذیر از جامعه مان هستیم و گریزی نیست ، سالها ست که در جامعه مریض و متفاوت از دنیای مدرن و پیشرفته امروزی زندگی میکنیم ، خواه ناخواه ویروس این مرض بر علیرغم میل باطنی افراد بر آنها تاثیر میگذارد و مواردی که اشاره داشتید بیانگر آن است .

    پاسخ
  14. لیلا
    لیلا گفته:

    باورهای اشتباه می تونن ۳ دسته باشند
    ۱٫باورهای اشتباهی که از عدم آگاهی و ندونستن چیزی نشات میگیرد و به محض دانستنشون خیلی راحت می پذیریم …
    ۲٫باورهای اشتباهی که میدونی اشتباه هستن اما به خاطر طرز فکری که از اطرافیان به ما سرایت شده به باورهای سمی تبدیل شده اند و گاهی ممکنه لازمه اش داشتن استقلال کاملی باشد که بتونی اون باورهای اشتباه را ریشه کن کنی و به انها عمل کنیم .
    ۳٫بدترین حالتش این است که فرد به شدت غرق در طرز فکری است که اطرافیان به اوداده اند و همانطور که گفتین خیلی پررنگ شده به حدی که نمی خواهند بپذیرند و باور کنن که باورهایشان اشتباه است .

    مقاله عالیه عالیه عالی بود …

    پاسخ
  15. محمد حسین
    محمد حسین گفته:

    با سلام _ بنده تازه با سایت شما آشنا شدم و از شما بابت این مقاله ای که آماده کردید تشکر میکنم واقعا مطالب مفیدی بود . بنده هم هر بار که با دید مثبت به موضوعات مختلف نگاه میکنم تأثیرش را خیلی سریع میبینم ! اگه تو این اوضاع اقتصادی بتونیم مثبت نگر باشیم خیلی میتونه کارساز باشه و کمتر حرص و جوش میخوریم و استرس بهمون وارد میشه .

    پاسخ
  16. علیرضا
    علیرضا گفته:

    حسین عزیز با مطلب مفیدت
    واقعا لذت بردم از خواندنش و بخاطر این حس خوبی که گرفتم ازت ممنونم، حسابی‌هم ممنونم:)

    حقا که ما قاطی کردیم، فکر می‌کنیم انتقاد و نقد کردن همون نق زدن و دعوا کردنه، از طرفی احساس می‌کنیم که قربانی هستیم چون فرق بین دوست داشته شدن و مورد ترحم قرار گرفتن رو نمی‌دونیم. خیلی وقت‌ها هم که بجای فکر کردن راجبه چیزی چون حس می‌کنیم حتما نتیجه رضایت بخشه انجام می‌دیم بدون اینکه تجزیه تحلیلش کنیم.
    و مطمئنا که ما دایم در حال قضاوت کردن هستیم، کل زندگی ما در مورد قضاوت کردن می‌گذره بدون اینکه از مسیر لذت ببریم!

    کافیه صبح‌ها ورزش کنیم و از خانه بزنیم بیرون چقدر آدم سالمتر یا دست کم در حال بهبود می‌بینم؟! اما باز به دنبال انواع امراض و مردن و درد هستیم!
    ما قربانی می‌شیم درست وقتی که حاضر نیستیم تفکر انتقادی داشته باشیم. ابتدا هرچی توی کلمون ریختن باور میکنیم بعد به دشت هم ازش دفاع می‌کنیم بدون اینکه بشینیم یکبار زندگی و آموخته‌ها و باورهامون رو به چالش بکشیم که اصلا درست هستند یا نه؟!

    چقدر این صبحانه در یک کافی‌شاپ خوب با دوستان خوب واقعا لذت بخشه و اون لحظه باید به زندگی نگاه کنیم. آیا واقعا هیچکس خوب نیست؟ زندگی نمی‌تونه خوب باشه؟
    کاش کج فهمی‌هامون درست بشن و مطمئنا باید با از خودمون آغاز کنیم…

    در نهایت هم خب ما اول ذهنمون کثیف نباشه بعد بیایم تمام کسایی که دزد و خراب می‌دونستیم و می‌دیدیم رو دوباره ببینیم. واقعا جهان آیینه ماست…

    پاسخ
  17. سعید زمانی
    سعید زمانی گفته:

    سلام بر استاد عزیز
    میخوام موفق بشم ، میخوام پیشرفت کنم و مطمئنم که پیشرفت خواهم کرد و به موفقیت و ثروت عالی خواهم رسید
    میخوام حرفای بیهوده اطرافیانم رو من تاثیری نداشته باشه و من به موفقیتم فکر کنم فقط .

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *