کارمندی به کارآفرینی

صبحی که آرزو می کنی هیچوقت نرسد- از کارمندی به کارآفرینی

شاید امروز صبح اتفاق نیافتد اما دیر یا زود در یکی از همین صبح ها اتفاق می افتد.

یک روز صبح از خواب بیدار می شوی و  همانطور که به ترک روی دیوار خیره شده ای از خودت می پرسی من چند ساله شده ام؟

 از خودت می پرسی من کی هستم؟

آدمی با آروزهای مرده؟…آدامی که استعداد هایش را روزمرگی سلاخی کرده است؟

احساس می کنی تنهایی خرخره ات را می جود. دورت پر از آدم است اما باز هم تنهایی…انگار دیگر کسی صدایت را نمی شوند.

ترجیح می دهی دیگر از تخت بیرون نیای. می گویی این چندسالی که هر روز از این تخت بیرون آمدم و بیرون رفتم تا بوغ سگ کار کردم مگر چی شد؟

از کنار تخت پاکت بهمن را بر می داری و یک نخ را آتش می زنی. دود می کنی همانطور که آرزوهایت را دود کردی.

با آخرین کامی که می گیری ناگهان متوجه موضوعی می شوی.

بله درست است من رویاها و آرزوهای زیادی را بر آورده کردم اما حیف که هیچکدامشان مال خودم نبودند…عادت داشتم بیشتر آرزوهای رئیس ام را برآورده کنم.

 

عادت هایی که ما را می کشند:

تو را نمی شناسم و نمی دانم دقیقا در کدام مرحله از زندگی ات هستی. نمی دانم چقدر مانده است تا به این صبح غم انگیز برسی…حتی نمی دانم در حال حاضر آیا هر روزت شبیه به این صبح است یا خیر.

اما یک چیز را می دانم:

اگر امروز عادت هایت را تغییر ندهی دیر یا زود آن صبح شوم فرا می رسد.

صبحی که لاشه سلاخی شده رویاهایت را می توانی در دفتر آرزوهایت پیدا کنی. آرزوهای قشنگی که هیچوقت برای رسیدن به آن وقت کافی نداشتی.

راستی اگر برای رسیدن به آٰرزوهایت وقت نداشتی پس وقتت را صرف چه چیزهای کرده ای؟

  • شکم و بعدش تخلیه روده ها؟
  • زیر شکم و یک دستمال کاغذی مچاله شده؟
  • جان کندن برای خوشحال کردن رئیسی که تو برایش فقط یک کارمند یا کارگرد ساده بودی؟
  • یا تعریف کردن داستان های احمقانه ای برای خودت که من نمی توانم؟

وقت نداشتن همیشه یکی از بهانه های همیشگی برای کارمند باقی ماندن است. چه بهانه ای بهتر از این؟

با خیال راحت به دیگران می توانیم توضیح دهیم که:

  • چرا در دنیای مدرن، مانند برده های فرعون کار و زندگی می کنیم.
  • چرا هیچ کنترلی روی سرنوشت مان نداریم.
  • چرا دولت برای ما کاری نمی کند؟

این مورد آخر بسیار جالب است مردم انتظار دارند دولت برای آینده آن ها کاری کند در صورتی که خودشان کوجکترین کاری برای آینده شان نمی کنند!

 

پول هایی که داریم اما برای زجرکش کردن خودمان کنار گذاشتیم:

دومین بهانه رایج تمام کسانی که تا آخرین لحظه زندگی شان کارمند باقی می مانند:

من پول کافی برای کارآفرین شدن ندارم!

به حرف شان ایمان دارم و اطمینان دارم که تک تک کلمات این جمله صادقانه است چرا که اکثر مردم باید پول هایشان را درست و حساب شده خرج کنند. مثل خرید…

  • مثل خرید تلویزیون که بتوانند به اخبار اجازه دهند تا خبرهای راست و دروغ منفی را روی آن ها استفراغ کند.
  • مثل خرید موبایل بهتر که همیشه در دسترس باشند چون دیگران کارشان دارند و باید مطیع و گوش به زنگ باشند.
  • مثل خرید مبل نو تا به دیگران بگویند ما آنقدر هم که شما فکر می کنید بدبخت نیستیم.نگاه کن من چه آدم با ارزشی هستم یک دست مبل نو دارم.
  • و…

حقیقت داستان این است که هیچگاه نمی توان قشر کارمند را تغییر داد مگر اینکه به جایی از زندگی برسند که درد امان شان را بریده باشد.

در این میان افرادی هم هستند که از دل دنیای کارمندی تبدیل به کارآفرینان بزرگ می شوند. اما یک فرق بزرگ بین این افراد و سایرین است.

آن ها مانند سربازان متعهد می جنگند. برایشان مهم نیست این جنگ چقدر طول بکشد تا آخرین ثانیه ای که نفس در سینه دارند برای آزادی و پیروزی شان می جنگند.

10 پاسخ
  1. حامد
    حامد گفته:

    استاد یه جاهایی از کلوپ صحبت از پرده سوم ذهن می شد، من فکر میکنم در مورد موانع کسب و کارهای آنلاین هم این موضوع صدق میکنه، احتمالا آدما دلایل اصلی عدم اقدام رو هیچوقت بیان نمیکنن،
    آدم خوبه حداقل با خودش صادق باشه.
    مثلا چند نفر تو ایمیلاشون گفتن:
    من تنبلم
    من ترسو هستم
    من دنبال بهانه ای میگردم که از حاشیه امن فعلیم خارج نشم
    من پشتکار ندارم
    اینها میتونه دلایل بهتری باشه تا آدم هر روز اون صبح شوم رو تجربه کنه،
    اما چیزی که گفته میشه اینه:
    وقت ندارم
    پول ندارم
    کی میاد از من چیز بخره
    دیگه اشباع شده
    ایده ناب ندارم.
    ولی چیزی که من تجربه کردم داشتن همراه خوب میتونه تو پیشرفت کار تاثیر خوبی داشته باشه اما نبودنش هم نباید مانع استارت و تداوم تو کار بشه

    پاسخ
    • حسین صفوی
      حسین صفوی گفته:

      حامد عزیز و همیشه همراه
      این مقاله بدون کامنت تو یک چیز کم داشت.
      دقیقا بی نهایت زیبا جمع بندی کردی مقاله را
      سپاسگزارم

      پاسخ
  2. لیلا
    لیلا گفته:

    این جمله به شدت قبول دارم
    حقیقت داستان این است که هیچگاه نمی توان قشر کارمند را تغییر داد مگر اینکه” به جایی از زندگی برسند که درد امان شان را بریده باشد.”
    حقیقتی تلخ اما تکان دهنده
    از موضوعی تلخ هم که بنویسید باز هم زیبا می
    نویسید…

    پاسخ
  3. سجاد تنها
    سجاد تنها گفته:

    سلام خدمت استاد صفوی عالی بود من تازه با سایت اشنا شدم ولی مطالبش عین واقعیت زندگی که هر روز کارهای روتین تکرار میشن
    بود ، تغییر سخته ولی باید از یه جایی شروع کنیم ، ما فقط یکبار زندگی میکنیم کافیه تصمیم بگیریم !

    پاسخ
  4. دانیال نظامی
    دانیال نظامی گفته:

    خیلی ممنون از اینهمه آگاهی و درک بالا
    برای تغییر عادت ها به دوستان پیشنهاد می کنم کتاب قدرت عادت رو مطالعه کنند تا ببینند عادت ها چجوری بوجود میان و چجوری میشه اونها رو تغییر داد تا کل زندگی تغییر کند

    پاسخ
    • حسین صفوی
      حسین صفوی گفته:

      دانیال عزیز
      کتاب بسیار خوبی را معرفی کردی. یکی از بهترین کتاب هاست که در زمینه عادت نوشته شده است. من پیشنهاد می کنم کتاب هایی در زمینه واقعیت سازی ذهن را نیز مطالعه کنید.
      به طور مثال مردم بدبختی را قسمتی از زندگی شان می دانند و اگر یک روز صبح بیدار شوند ببیند خوشبخت هستند احساس می کنند دنیای شان نابود شده است

      پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *