دانشگاه بزرگترین کلاهبرداری تاریخ است؟ حقایقی که دوست ندارند بشنونی

اولین قانون تبلیغ نویسی، گارانتی کردن محصول است. اگر محصول چرت بود و نتیجه نداد خیلی راحت باید پول را برگردانی.

حالا سوال من اینجاست:

آیا دانشگاه گارانتی می کند که اگر موفقیت آینده تان تضمین نشد کل هزینه ای که بابت دانشگاه کردید را برگرداند؟

هرگز! چرا؟

چون قرار نیست در دانشگاه به جایی برسی.

تا به حال به این فکر کرده ای که بابت یک تیکه کاغذ بی ارزشی که بعد از چهار سال بهت می دهند چندین میلیون تومان از تو می گیرند؟ تیکه کاغذی که دست همه مردم است!

تا به حال به این موضوع فکر کرده ای که سیستم دانشگاه همیشه آدم هایی به مشابه هم تولید می کند؟

آدم هایی که یک سری کتاب مرتبط و نامرتبط به حوزه شان را می خوانند و بعد از چهار سال وارد بازار کار می شوند. بازار کاری که به هیچ عنوان مدرک دانشگاه را قبول ندارد؟

چطور انتظار داری دانشگاه آینده ات را تضمین کند در صورتی که استادت بخاطر چندر غاز حقوق، صبح تا شب از این کلاس به آن کلاس می رود؟

چطور انتظار داری یک مشت کارمند از تو یک کارآفرین موفق بسازند؟

عموم افراد کل پولی را که دارند هزینه ثبت نام در دانشگاه می کنند و بعد از چند سال با کلی بدهی و نداری از آن بیرون می آیند در صورتی که اگر همان پول را در بانک گذاشته بودند بعد از چند سال سرمایه شان چند برابر شده بود.

راستی استاد دانشگاه ات چی کار می کند؟

از روی یک کتاب مشخص شده هر سال برای همه دانشجویان روخوانی می کند و در انتهای ترم امتحان می گیرد.

سوال اینجاست اگر همان کتاب را خودت تهیه می کردی و در خانه می خواندی چقدر سریع تر و کم هزینه تر می توانستی به نتیجه برسی؟

و سوال بعدی اینجاست:

آیا تا به حال شده از خودت بپرسی چرا من باید وارد سیستمی شوم که سالانه آدم های ناموفق بیشتری را تولید می کند؟

آخرین باری که دیدی یک نفر بعد از فارغ التحصیل شدن یک میلیونر خودساخته بود، کی بود؟

  • تا به حال به ماشین اساتید دقت کردی؟
  • تا به حال به جنس لباس هایی که می پوشند دقت کردی؟
  • تا به حال از خودت پرسیدی اگر من به تک تک کارهایی که اساتیدم می گویند عمل کنم، در بهترین حالت آینده ام شبیه به آن ها می شود؟
  • تا به حال از خودت پرسیدی چرا کنار رشته تخصصی ام باید کلی کتاب ادبیات، اندیشه اسلامی، دین و زندگی و … پاس کنم؟
  • تا به حال از خودت پرسیدی در این چهار سال واقعا چیزی یاد گرفته ام یا نه؟
  • تا به حال از خودت پرسیدی چرا ۹۰% رانندگان اسنپ، لیسانس دارند؟

 

بیا با واقعیت روبرو شویم.

تو در دانشگاه هیچ چیزی یاد نمی گیری.

عموم کارخانه داران و مدیران موفق به افرادی که تازه از دانشگاه فارغ التحصیل شده اند به چشم یک بمب ساعتی عمل نکرده نگاه می کنند. کافی است یک پروژه به آن ها بدهند تا اطمینان پیدا کنند چنان خسارتی به شرکت وارد می کنند که حالا حالا کمرش صاف نمی شود. به همین خاطر است که عموما کارهای پیش پا افتاده و ساده به تازه واردان می دهند.

 

دقت کرده ای عموم کارمندان و افراد شکست خورده جامعه را همین فارغ التحصیلان از دانشگاه تشکیل می دهند؟

اگر به این موضوع شک داری کافی است یک بار در اعتراضات گرانی دو هزار تومانی تخم مرغ شرکت کنی تا ببینی چند درصد آن ها فارغ التحصیلان دانشگاه هستند. ( مشکلات اقتصادی همیشه به آدم های ضعیف جامعه فشار می آورد )

  • اگر به جای پولی که بابت این چهار سال دانشگاه هزینه کردی، یک گوساله می خریدی و بزرگ می کردی احتمالا الان بعد از چهار سال یک میلیونر بودی.
  • اگر این پول را به رئیس شرکت داده بودی الان حداقل یک کارمند عالی رتبه با چهار سال تجربه عملی بودی که هر شرکتی تو را رو هوا می زد.
  • اگر همین پول را به یک بازاری داده بودی و می گفتی به من کار یاد بده قطعا الان متخصص فروش بودی!

 

دومین قانون در تبلیغ نویسی این است که قبل از فروش هر محصولی باید بگوییم مخاطبین چه نتیجه ای را بدست می آورند. راستی دانشگاه به تو قول رسیدن به چه نتیجه ای را می دهد؟

هیچ قولی نمی دهد. درست است؟

آیا احساس نمی کنی خرید محصول چهل، پنجاه میلیون تومانی که نه گارانتی دارد و نه نتیجه ای، حماقت است؟

مهمترین اصل در تبلیغ نویسی این است که نمی توان برای محصول بدرد نخور تبلیغ نوشت. اما بگذار تلاش مان را بکنیم.

 

چطور در عرض ۴ سال فقط با پرداخت ۴۰ میلیون تومان یک آدم معمولی دیگر شویم

مخاطب گرامی

آیا دوست داری تو هم یک آدم معمولی دیگر شوی؟ آیا دوست داری بتوانی یک جا استخدام شوی و با کار کارمندی و حقوق ماهی یک میلیون تومان زندگی رویایی ات را بسازی؟

آیا دوست داری در کنار کتاب های قدیمی که از روی آن های روخوانی می شود کلی کتاب نامرتبط دیگر مثل اخلاق، دینی، ادبیات و… بخوانی؟

آیا دوست داری یک کاغذ امضا شده توسط موسس ما داشته باشی؟

اگر رسیدن به تمام این ها بزرگترین رویای زندگی ات است می توانی همین الان با این شماره ****** تماس بگیری و ثبت نام کنی.

ما گارانتی می کنیم از تو یک آدم معمولی دیگر بسازیم. این پیشنهاد خارق العاده فقط سالی یک بار تکرار می شود. بشتابید.

 

و حالا عکس العمل مردم بعد از خواندن این متن تبلیغ:

بله دانشگاه بهترین و مهمترین هدف زندگیم است.

 

حالا که داری این موضوع را از بیرون نگاه می کنی به نظرت چندرصد احتمالا موفقیت این دسته از مردم وجود دارد؟

کم…خیلی کم. مگر نه؟

این بار که در خیابان در حال قدم زدن بودی سعی کن به چهره مردم نگاه عمیق تری کنی. قطعا شوکه خواهی شد. همه افسرده و گرفته هستند و یک جواریی در عجب هستند چرا موفق نمی شوند.

می دانم این مقاله کمی ترسناک است چون در حال تخریب قدرتمندترین باور زندگی ات است. باوری که دیگران در ذهن تو کاشته اند. باوری که می گوید دانشگاه تنها راه نجات و موفقیت است.

کافی است پاسخ همین سوال ساده را در ذهنت پیدا کنی:

چرا من باید میلیون ها تومان پول به سیستم تکراری بدهم که نه گارانتی دارد، نه نتیجه واضح و مشخصی؟

راستی سوال بالا را از خانواده یا اطرافیان نیز بپرس.

احتمالا یا عصبی می شوند یا به تو می گویند تو الان درک نمی کنی ما چی می گوییم یا اینکه می گویند بدون مدرک کی به تو کار می دهد؟

در پاسخ سوال کن:

اگر من به جای اینکه مانند صد ها متقاضی دیگر مدرک دانشگاهی ام را برای کارمند شدن به رئیس شرکت نشان دهم، همان پنجاه، شصت میلیون تومان را یکجا به رئیس شرکت بدهم بهتر نیست؟ احتمال استخدام شدنم بیشتر نمی شود؟

 

پیشنهاد می کنم به صحبت های Tai Lopez یکی از بهترین منتورهای زندگیم حتما در این باره گوش کنی:

https://www.youtube.com/watch?v=k9kwb2utJvY

 

پی نوشت: تحصیلات دانشگاهی بی نهایت آماتوری است و اگر بخواهیم در دنیای واقعی نام درستی برای آن برگزینم قطعا باید “مهد کودک کسب و کار”  را انتخاب کرد.

مطالب پیشنهادی برای 5 دقیقه بعدی
تحولات شدید در کسب و کارهای تهران اتفاق می افتد... https://www.instagram.com/p/Bnk_6TRHDaN/   https://www.instagram.com/p/BnlCgainS3W  
کمپین بازاریابی اینترنتی مدل تله Tripwire برای فرو... یکی از مهمترین دلایلی که اکثر کسب و کارهای اینترنتی را به کام نابودی می کشاند، نداشتن سیستم و کمپین های درست تبلیغاتی است. امروز در این مقاله م...
مرد شماره ۱ تبلیغات ایران کیست؟ بررسی کمپین تبلیغا... من به صورت دیوانه واری عاشق تبلیغ نویسی هستم و از هر ثانیه ای از زندگیم که صرف تبلیغات می شود لذت می برم. همین موضوع باعث شده همیشه سعی کنم به اتفا...
۵ تکنیک روانشناسی که فروش محصولات را شدیدا افزایش ... چقدر خوب می شد اگر با یک تغییر کوچک در کسب و کارت می توانستی به یکباره فروشت را چند برابر کنی؟ می دانم سوال احمقانه ای است، کی دلش نمی خواهد این حس...
27 پاسخ
  1. دانیال نظامی
    دانیال نظامی گفته:

    بسیار ممنون از این مقاله عالی و جسورانه
    من همین ۲ ماه پیش با اینکه ۱ ترم مونده بود درسم تموم شه ، و کلی هم بابتش بالا و پایین داشتم (با اینکه معدلم بالا بود و خوب هم یاد میگرفتم و سربازی هم نرفتم) وقتی فهمیدم مسیر اصلی زندگیم چیز دیگه است و معنای زندگیم رو پیدا کردم بلافاصه بیخیال دانشگاه شدم و الان هم بسیار از این تصمیمم راضی هستم و می دونم که آینده ای فوق العاده تو مسیرم ساخته میشه .

    پاسخ
    • حسین صفوی
      حسین صفوی گفته:

      دانیال عزیز بی نهایت سپاسگزارم
      تو جز معدود افرادی در جامعه هستی که می توانی برای زندگی خودت تصمیم بگیری و هیچ موفقیتی بزرگتر از این در زندگی نیست

      پاسخ
  2. مریم
    مریم گفته:

    سلام استاد. واقعا قلمتون شگفت انگیزه یکی از باور های های محدود کننده ما که ب ما القا شده 🙂 و خیلی باور های دیگه مثلا من الان میخوام ی کاری انجام بدم سردرد میگیریم انگار ده نفر با دست مانعم میشن 🙂 قشنگ حس میکنم قدرت باورارو 🙂 الان دومین مطلبیه که ازتون راجع ب باورا میخونم ی جوری مینویسید که ذهنم خوشش میاد 🙂 انگار یکم مقاومتشو کم میکنه پایدار باشید در پناه حق.

    پاسخ
    • حسین صفوی
      حسین صفوی گفته:

      مریم عزیز
      بی نهایت سپاسگزارم 🙂
      همین الان از بسیاری از مردم جلوتر هستی چون دقیقا می دانی چطور باورها آینده زندگی و کسب وکار ما را می سازند.

      پاسخ
  3. 5
    5 گفته:

    کاشکی این مقاله رو ۴ سال پیش میخوندم و یا کسی این مطالب رو بهم میگفت تا این همه هزینه بیخودی صرف دانشگاه نمیکردم که هیچ سودی برام نداشت!!!!
    بی شک همون گوساله رو میگرفتم الان یک میلیونر بودم

    پاسخ
  4. آرش
    آرش گفته:

    استاد عزیزم هر چقدر بیشتر نوشته هایتان را می خوانم بیشتر احساس می کنم هیچ کنترلی در زندگیم ندارم احساس می کنم به نوعی تا به امروز فقط تسلیم خواسته های دیگران بودم.

    پاسخ
  5. Vahid
    Vahid گفته:

    البته من دیدم اساتیدی که با اکثر اساتید دیگه فرق داشتند و در زمان تدریس در دانشگاه؛ هیچ دفتری در دانشگاه نداشتند و برای رفع اشکال وقت ملاقات با منشی هماهنگ می کردیم و در شرکت ایشان برای رفع اشکال مراجعه می کردیم.
    و البته مطالب درستی رو فرمودید و ۲۷سال پیش(زمانی که برای کنکور دو مرحله ای آماده می شدم) همچین مطلبی اگر نوشته می شد، تمام خانواده ها اون رو تکفیر می کردند و در اون نسل تصمیم گیری با خود فرد نبود! و غالب تصمیمها توسط والدها گرفته می شد و آرزوهای دست نیافته ی خودشون رو در طفل خود می جستند!
    جلوی ضرر را بگیریم هم منفعت داره. خیلی از دانشگاههای الآن به ظرفیت نمی رسند و در حال تعطیل کردن هستند. البته طرف مؤسسه آموزش عالی داره میگه: دانشگاه مون کلی امکانات داره!! من منظورم دانشگاههای صنعتی در تهران را میگم که ظرفیتهاشون پر نمیشه!!

    پاسخ
    • حسین صفوی
      حسین صفوی گفته:

      وحید عزیز سپاسگزارم
      همیشه ۱% آدم ها وجود دارند که در هر شرایطی قرار بگیرند مسیر موفقیت شان را می سازند و قطعا تعداد انگشت شماری از اساتید هم به این گونه هستند.
      اما بزرگترین مشکلی که در دانشگاه وجود دارد این است که هیچ کدام از رشته هایی که تدریس می شوند جز حوزه های ترند یا پردرآمد نیستند.
      شما در حوزه ای که علاقه به فعالیت داشته باشید با هزینه بسیار کمتر می توانید ۱۰ ها برابر تحصیلات دانشگاهی تخصص پیدا کنید کافی است همان پول را به یک متخصص آن کار دهید و از او بخواهید آن حرفه را به شما از صفر تا ۱۰۰ بصورت عملی یاد دهد

      پاسخ
      • Vahid
        Vahid گفته:

        ۱۰۰درصد با مطالب شما در این مقاله موافق هستم. عرض کردم در شرایط ۲۷سال پیش اگر بیان مطالب فوق را می داشتیم هم باز تصمیم را والدها(کسی که جز موعضه و دستوری و ابلاغی صحبت می کنند) می گرفتند!

        پاسخ
  6. ارش
    ارش گفته:

    سلام استاد کاملا درسته
    من به اجبار به دانشگاه رفتم و به دلیل علاقه نداشتنم خیلی کم درسی رو پاس کردم من عاشق عکاسی هستم اما در رشته ای تی به زور ثبت نام شدم در حالی که الان میگم از لیسانسش بیشتر کار بلدم همش تجربی بوده / الان فقط پول ثبت نام میدهم که به خدمت سربازی نرم / واقعا دیگه بریدم / نمیدونم اگر کلا دانشگاه انصراف بدم خدمت سربازی رو بزور میبرنم یا میتونم نرم کسی کاری ندارد ! کاش کسی بود راهنمایی درست کنه هر کسی یک چیزی میگه !

    پاسخ
    • حسین صفوی
      حسین صفوی گفته:

      آرش عزیز سلام
      تو تنها نیستی و عموم افراد رشته دانشگاهی شان را اشتباه انتخاب می کنند و طبق آمار ۸۵% آمریکایی ها در رشته ای کار می کنند به هیچ عنوان مرتبط با رشته دانشگاهی شان نیست.
      و حالا این آمار در ایران وحشتناک تر نیز است.
      در زمینه سربازی باید خدمتتون عرض کنم کسی به شما کاری ندارد مگر اینکه بخواهید به خارج از کشور بروید که باید کارت پایان خدمت داشته باشید.

      پاسخ
  7. محمدحسین رزمجو
    محمدحسین رزمجو گفته:

    سلام استاد
    بابت مقالتون ممنون.

    اما یعنی ما دانشگاه نریم؟
    تمام حقایق را می دانم، اما مقداری برایم سخت است و خانواده اصلا این ریسک را نمی پذیرند.

    پاسخ
  8. بهنام ثانی
    بهنام ثانی گفته:

    سلام
    حسین صفوی عزیز
    حقیقت اینه که در حال حاضر دانشگاه های ما به دکان تبدیل شده اند و فقط به فکر جیب و منافع خودشان هستند و سعی دارند با تحمیل واحد های درسی نامرتبط جدید تا جایی که می توانند دانشجو رو بچلونند

    پاسخ
  9. یونس رحیم زاده
    یونس رحیم زاده گفته:

    سلام؛ امیدوارم حالتون خوب باشه جناب صفوی …
    اگه اجازه بدید، یه چندتا نکته رو بیان کنم (که شاید بقیه دوستان هم درموردش فکر کنند)

    من عید نوروز امسال (وقتی پایه نهم بودم) با افتخار ترک تحصیل کردم … (درواقع الان سیکل هم ندارم!!!)
    البته به هرکسی هم پیشنهاد نمیکنم درس نخونه و ترک تحصیل کنه … ممکنه فردی بخواد از روش درس خوندن به موفقیت برسه؛ اون مورد دیگه ربطی به من نداره؛ چون خودِ اون فرد تصمیم میگیره که بره و زندگیش رو چطور بسازه …

    وقتی احساسی به قضیه نگاه میکنم، با خودم میگم که خب، من دوماه دیگه هم میخوندم، و بعد حداقل مدرک سیکل رو میگرفتم!!! ولی وقتی قضیه رو از نگاه منطقم بررسی میکنم؛ میگم این مدرک سیکل، چه چیزی به من اضافه میکنه؟؟ چه تغییری ایجاد میکنه؟؟

    تمام انسان های رویِ کرۀ زمین، یه روزی به دنیا میان و یه روزی هم از دنیا میرن؛ یعنی ما مستأجر دنیا هستیم!! و بعد از مرگمون، زیر خاکیم و بعد هم خب مراحل بعدی … تا روز قیامت … ! وقتی یکبار فرصت زندگی کردن داریم، چرا باید درگیر یکسری چیزهایی باشیم که شاید خودمون هم بهش تمایلی نداشته باشیم؟؟

    همین دیروز فکر میکنم یه اتفاقی برام افتاد؛ البته اتفاق نبود؛ شاید یه تصمیم بود … دیدین معمولاً (حداقل اونجوری که من دیدم) وقتی میخوایم توی خیابون آهنگ با هنذفری گوش کنیم، هنذفری رو میذاریم توی لباسمون و از زیر لباس رد میکنیم تا بیاد توی جیبمون؛ چون تویِ جیبیمون موبایلمونه!!! به هرحال؛ من هنذفریم روی لباسم بود و با خودم گفتم، زشته!!! اینجوری هنذفری آویزونه … ولی خب گفتم بذار همینجوری باشه؛ مردم هم هرجوری میخوان درموردت فکر کنن … خب شاید این تصمیم، از نگاه بعضی ها ساده باشه؛ ولی برای من مهم بود و اون قفسی که تو ذهنم بود رو باز کردم … و درواقع محدودیت رو از خودم جُدا کردم … !!!

    اگه قرار باشه توی این مدت عمرمون، درگیر این باشیم که مردم چطور من رو قضاوت میکنن، شاید خودمون رو داریم محدود میکنیم و اصلاً این محدودیت، دلیلش چیه؟؟ شاید خیلی از فرصت ها رو از خودم دور کنم … هرکی میخواد، درموردم هرچی فکر کنه!! ما با مردم زندگی میکنیم؛ نه برایِ مردم!!! این نکته فراموش نشه …

    یعنی قراره یک انسان رو با یک برگۀ کاغذ بشناسن؟؟؟ یا شخصیتش؟ یا رفتارش؟ یا مهارتهاش؟ درسته که (شاید) تو جامعۀ ما، خیلی ها، آدمها رو از روی برگۀ کاغذ میشناسن (وقتی میگم برگۀ کاغذ، منظورم همون مدرکه!!!!) ، اما چرا باید خودمون رو محدود کنیم؟؟؟ یعنی من باید طوری زندگی کنم که همه من رو قبول داشته باشن و تأیید کنن؟؟ هِی به من بگن مهندس، دکتر و… ؟؟؟ یا من رو از روی شخصیتم، طرز رفتارم، ارتباطاتم و مهارتم بشناسن … ؟؟؟ شما کدوم رو ترجیح میدین؟؟؟

    اما بازم میگم، نه درس خوندن اجباریه و نه در نخوندن اجباریه … زندگی آدم، به طرزِ فکرش بستگی داره … چیزی که تو ذهن من هست، با چیزی که تو ذهنِ شماست (منظورم مخاطبان سایت اغوا هست)، فرق داره و هر فردی، یه برداشتی از زندگی داره …

    به هرحال، از همه میخوام که لطفاً به فکر تصمیم بگیرید؛ خدا این فکر رو به انسان ها داده که ازش استفاده کنن؛ نکنه بازم میخواید دیگران براتون تصمیم بگیرن؟؟؟ نکنه بازم میخواید فکر کنید که راجع بهتون چه قضاوتی میکنن؟؟؟ نکنه بازم میخواید برای مردم زندگی کنید؟؟؟ لطفاً فکر کنید و فکر کنید تا به نتیجه ای برسید و از روی منطقتون، مسیر زندگیتون رو پیدا کنید …

    اصلاً این مدرسه و دانشگاه چیه؟؟؟ میدونین (شاید البته) چقدر از همین نوجوونا و جوونا دنبال اینن که برن چه رشته ای رو انتخاب کنن؟؟ آخه این رشته اصلاً چیه؟؟ هرفردی اول باید رسالتش رو پیدا کنه؛ نه رشته اش رو!! من خودم رو میگم، باید بدونم هدف نهاییم از زندگی کردن چیه!! هدف نهاییم پول و خونه و ماشین و… نباید باشه؛ چیزی بالاتر از اون … اصلاً من برای چی به دنیا اومدم؟؟ خب وقتی جواب این سؤال رو پیدا کنم، با خودم رو راست ترم و میدونم که میخوام به کدوم سمت حرکت کنم …

    اصلاً شاید همین کامنتِ من رو بشه یه مقاله کرد! شاید اگه به زبون کتابی (اما ساده) بنویسم، مقالۀ خوبی بشه (باهم در ارتباط باشیم)
    (البته اگه شما موافق باشید جناب صفوی؛ نظرتون چیه؟؟؟ شاید مقالۀ خوبی از آب در بیاد …)
    اما میخوام این رو بگم که ترک تحصیل، از بهترین تصمیمات زندگیم بود …

    پاسخ
  10. Vahid
    Vahid گفته:

    از اون کتابهای خوبی که با خوندنش می تونیم چیزهایی که هاروارد به ما نی آموزد را بیاموزیم کتابیه با عنوان: هاروارد چه چیزهایی را به شما نمی آموزد.

    پاسخ
  11. حمیدرضا
    حمیدرضا گفته:

    سلام به شما استاد گرامی
    زمانی رابرت کیوساکی گفت:”اگه شخصی بهتون گفت برای پیشرفت کردن به دانشگاه برید و مدرک بگیرید ، ۲ برابر بقیه زمانه فکر کنید!”
    این جمله توی جامعه الان ما بخوبی داره خودشو نشون میده.سیل جوانان ایرانی برای دستیابی به امنیت شغلی و کارمندی سرازیر به دانشگاهها شدن همه بدنبال آب باریکه….

    پاسخ
  12. احسان
    احسان گفته:

    یک مقاله فوق العاده، ممنون استاد
    من واسه انصراف دادن از دانشگاه کاملا مصمم و دقیقا هم میدونم مسیر زندگیم بعد از دانشگاه چیه و قراره چه کاری کنم، البته یکسال فرصت دارم، چون بعدش باید برم سربازی

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *