چطور فراموش نشدنی شویم؟

چند روز پیش جمله ای را در کتابی خواندم که برای ساعت ها ذهن مرا مشغول کرد.

آن جمله این بود:

ناراحت کننده تر از این که با ورودت کسی خوشحال نشود این است که با رفتنت کسی متوجه نبودت نشود.

فقط برای چند دقیقه این فضا را تصور کن.

در مهمانی همه در حال معاشرت کردن با همدیگر هستند.

زمانی که وارد جمع می شوی کسی متوجه آمدنت نمی شود. انگار بود و نبودت برای کسی فرقی ندارد.

ساعت ها برای انتخاب لباس وقت گذاشته بودی. بارها در آیینه اتاق خودت را نگاه کردی. بهترین ادکلن ات را زدی…

تو این لحظه چه حسی داری؟

نمی دانی از مردم باید ناراحت باشی که به تو توجه نمی کنند یا از خودت که تا به این حد در نظر دیگران بی اهمیت بوده ای از آن خبر نداشتی.

مهمانی را ترک می کنی.

هیچکس متوجه نمی شود حتی رفتنت نمی شود…

وحشتناک است مگر نه؟

این اتفاق برای من زمانی که هنوز در دبیرستان بودم، پیش آمده بود.

دیده نشدن یکی از بزرگترین ترس های انسان است.

اگر بخواهیم با همدیگر رو راست باشیم شاید یکی از دلایلی که هر دو می نویسیم این باشد که دوست داریم دیده شویم.

با تمام وجود و احساساتت می نویسی.  چون می دانی بعد از فشار دادن دکمه انتشار، نوشته هایت را می توانند در سراسر دنیا بخوانند.

نوشته هایت دیده می شوند. ایده هایت شنیده می شوند و…

این دقیقا آن چیزی است که انتظار داری اتفاق بیافتد.

 

اما در واقعیت چیز دیگری اتفاق می افتد.

بعد از منتشر کردن پستت دائما به آن سر می زنی. نه کامنتی، نه خوانده شدنی و نه هیچ چیز دیگری.

یک روز صبر می کنی و دوباره نگاهی به پستت می ندازی. بدون دیدگاه

سعی می کنی بیشتر بنویسی اما دائما همین نتیجه تکرار می شود. احساس می کنی فرقی نمی کند چقدر تلاش کنی، انگار قرار نیست دیده شوی.

از این نتیجه متنفر هستی؟

خبر خوب اینجاست که می توانی این شرایط را تغییر دهی.

اولین درسی که باید یاد بگیری این است که نوشته هایت خود به خود قرار نیست ماندگار شوند. باید بدانی چطور بنویسی تا فراموش نشدنی بشوی.

باید ارتباط بسیار عمیقی با مخاطبین ات برقرار کنی. ارتباطی که بتواند نوشته هایت را در ذهن شان حک کند.

می خواهی بدانی چطور؟

 

با مردگان متحرک آشنا شو!

چی؟ مردگان متحرک؟

تو فکر می کنی آن خوانندگان سایتت زنده هستند؟

البته که نه. اگر به حرف من شک داری کافیه یک بار پشت چراغ قرمز به سرنشینان خودرو های کناری نگاه کنی.

همه ناراحت هستند. هر کسی در حال خودش هست. اگر در چشمانشان نگاه کنی متوجه می شوی حتی اصلا آنجا نیستند.

جسم شان مانند تکه گوشت سلاخی شده ای روی صندلی پهن شده است و ذهن شان هر جایی است جز در لحظه حال.

زندگی شان کسل کننده شده است. آن ها نه دیگر به خودشان اهمیت می دهند و نه به آینده شان.

آنها خوانندگان سایتت هستند!

 

اگر در سایتت نه کامنت می گذارند و نه پستی را به اشتراک می گذارند، به این خاطر نیست که تو بد می نویسی بلکه به این دلیل است که آنها به مردگان متحرک تبدیل شده اند.

اگر می خواهی با آن ها ارتباط داشته باشی باید خون را دوباره به رگ هایشان برگردانی. احساسات را وارد زندگی شان کنی تا دوباره زنده شوند.

 

زمانی که این کار را با نوشته هایت انجام می دهی:

  • چشمان شان شروع به درخشیدن می کند.
  • چروک های روی پوست شان شروع به محو شدن می کنند.
  • زندگی خاکستری شان، رنگی می شود.
  • آسمان شان آبی تر می شود.
  • و دوباره به زندگی بر می گردند.

 

اما چطور باید این کار را انجام دهیم؟

قبل از اینکه راه حل را نشان دهم اجازه بده بگویم چرا احساسات شان کشته شده است.

این سناریو را تصور کن.

زمانی که کودک هستی می گویند تنها را موفقیت این است که به مدرسه بروی.

بزرگتر که می شوی به تو می گویند باید برای موفقیت به دانشگاه بروی.

باید سربازی بروی.

باید زن بگیری.

باید بچه دار شوی.

از اینجا به بعد دیگر به تو نمی گویند باید چه کار کنی چون دیگر مهم نیستی. چون افتادی در سرازیری زندگی، جاده ای که در انتهایش مرگ انتظارت را می کشد.

لازم نیست حتما تمام این مراحل را طی کنی تا احساس کنی برای همه چیز دیگر دیر شده است. کافی است در جامعه حضور داشته باشی تا این ها را بفهمی.

و از زمانی که بفهمی دیگر هیچ اشتیاقی برای انجام هیچ کاری نخواهی داشت…

تلخ است؟

می دانم. زمانی که تمام احساسات و انگیزه ها درونت کشته می شوند دیگر تو هم زنده نیستی…

این حس و حالی است که مخاطبینت دارند.

باید با نوشته هایت عمیق ترین احساسات شان را هدف بگیری.

باید کاری کنی گریه کنند، بخندند، عصبی شوند، آرام شوند و… باید این احساسات را در آن ها زنده کنی چون فقط یک آدم زنده است که می تواند این احساسات را تجربه کند.

 

در هر حوزه ای که می نویسی باید با تمام احساسات و عشقت نسبت به اتفاقات آن حوزه بنویسی.

شاید این جمله کلیشه ای باشد پس بگذار به خیلی راحت تر بگویم:

زمان نوشتن تصور کن در حال صحبت کردن با معشوقه ات هستی. می توانی عاشق باشی، می توانی در و دل کنی، می توانی عصبی باشی، می توانی.... اما یادت باشد هر چه که است باید روی مخاطبینت غیرت داشته باشی. اجازه نداری بگذاری ناامید شوند.

حسین صفوی

و این دقیقا کاری است که باید انجام دهی.

اما چطور فراموش نشدنی شویم؟

 

مهم نیست که چقدر در کار تخصص داری.

مهم نیست که چقدر سایت حرفه ای طراحی شده است.

مهم نیست که چقدر سابقه داری.

تنها چیزی که مهم است این است که بتوانی کار کنی تا احساس کنند دوباره زنده هستند.

 

اکثر افراد در سایت شان فقط سعی می کنند اطلاعات به مردم بدهند اما بی خبر از آنکه سایت یک کلاس درس خشک و بی روح نیست.

کسی صرفا به اطلاعات خام احتیاج ندارد و اگر هم داشته باشد در وهله اول ترجیج می دهد یک کتاب درباره آن بخواند.

راستی می دانی سرانه مطالعه کتاب در ایران چقدر است؟

تقریبا صفر !

البته عده ای انگشت شمار هم هستند که کتاب می خوانند دقیقا مانند خودت اما باید بدانی تو با دیگران فرق داری.

به همین خاطر است که وظیفه سنگین تری بر دوش داری.

می دانی باید چه کار کنی. سریع دست به کار شو.

خیلی ها منتظرت هستند…

مطالب پیشنهادی برای 5 دقیقه بعدی

تکنیک های بازاریابی اینترنتی چه مرگشون شده؟... دقت کردی دیگر هیچ تکنیک بازاریابی اینترنتی جواب نمی دهد؟روز ها روی ظاهر سایت کار می کنی، سایتت را به تمام شبکه های اجتماعی متصل می کنی.ده ها ق...
می خواهی میلیونر اینترنتی بعدی تو باشی؟ این ماسک ر... تصور کنماسکی وجود داشت که اگر آن را روی صورتت می گذاشتی می توانستی دنیا را طور دیگری نگاه کنی.می توانستی آینده را پیش بینی کنی. احتمالا بر...
۳ باور خانمان سوز که مانع ثروتمند شدن می شود...  بیشتر از هر کسی تلاش کردی اما باز هم خبری از پول و پولدار شدن نیست.از صبح تا شب دنبال پول می دوی اما انگار پول سریع تر از تو می دود....
اگر در تولید محتوا پاسخ این ۳ سوال را ندانی محکوم ... حتما شنیده ای تولید محتوا می تواند چه نقش پر رنگی در موفقیت سایتت داشته باشد.سعی می کنی هفته ای چند بار محتوای جدیدی تولید کنی و آن را منتشر کنی. ...
16 پاسخ
  1. حامد
    حامد گفته:

    یکی دیگه از مشکلاتی که نویسنده های مقاله تو ایران دارن اینه که برای مخاطب خاصی نمی نویسند و اصلا نمیدونن برای کی دارن مینویسن تعدادمعدودی هم که میدونن مخاطب دقیقا چه کسانی هستن باز اشتباهی که دارن اینه که برای اونها نمینویس…!
    وقتی بیتشر مقالات سایتها رو بررسی میکنی کاملا مشخصه که فقط و فقط برای خزنده های گوگل نوشتن نه برای تو!
    من خودم وقتی با همچین مقاله هایی رو برو میشم دیگه اصلا به محتوای اونها توجه نمی کنم
    همیشه دنبال مقاله هایی هستم که فقط برای من نوشته شده باشه ؛-)

    پاسخ
    • حسین صفوی
      حسین صفوی گفته:

      حامد عزیز
      دقیقا به یکی از بزرگترین مشکلات اشاره کردید. اکثرا برای گوگل می نویسند.
      طبیعتا هر کسی هم که با این دسته از مقالات بر خورد کند احساس می کند نویسنده کوچکترین اهمیتی به آن ها نداده و از آن بدتر اینجاست که گاها می بینیم کلمه کلیدی را بولد کردند و رنگش را عوض کردند! 🙂

      پاسخ
  2. علی مهدی زاده
    علی مهدی زاده گفته:

    درود بر شما حسین عزیز:
    همه می دونیم که زندگی امروز از سرعت بالایی بر خورداره و با توجه به این سرعت که از دقت مخاطبین کم می کنه لازمه که هر کسی که در هر حوزه ای فعالیت می کنه از نقش احساسات در بیزنس خودش غافل نباشه تا بتونه مخاطبین و مشتریان وفاداری داشته باشه.
    ممنونم از مطلبی که به اشتراک گزاشتی.

    پاسخ
  3. تبلیغ نویس حرفه ای
    تبلیغ نویس حرفه ای گفته:

    مقاله عالی بود که تراوشات ذهنی استادی بیش نیست .بیشتر مشکلات نویسنده های ما همین برقرار نکردن ارتباط با مخاطب هست.ممنونیم استاد

    پاسخ
  4. کاظم
    کاظم گفته:

    سلام استاد عزیز
    ممنون بابت حال خوب نوشته هات وهنری که برای نوشتن و تک تک کلمات بکار میبری ویک احساس ،امیدت رو از دست نده
    دقیقا هم اطراف من پر از مرده های متحرک ،اما من خوشحالم که شبیه اون ها نیستم .

    پاسخ
  5. فرشید
    فرشید گفته:

    مطالب خیلی عالی بودن مخصوصا اون لحظه ای که ترک میکنی و کسی هم اصلا متوجه این موضوع نمیشه.جالبه خیلی از اتفاق های زندگیمونم به همین صورته که خیلی ها اصلا ما رو نمیبینند و یا راهی نیست دیده بشیم. مقاله خوبی بود خسته نباشی حسین جان

    پاسخ
    • حسین صفوی
      حسین صفوی گفته:

      سپاسگزارم فرشید عزیز.
      به همین خاطر است که اینجا هستیم تا کمک کنیم نه تنها از یاد ها نروی بلکه همیشه در کانون توجه علاقه مندانت باشی
      زنده باشی

      پاسخ
  6. میلاد حبیب اللهی
    میلاد حبیب اللهی گفته:

    چند سال پیش در حوزه مورد علاقه ام شروع به نوشتن مقالات متعدد کردم

    روزی حداقل ۳ الی ۴ تا محتوای تولید خودم داشتم که دغدغه های مخاطب توش بود

    جوری شده بود به واسطه اینکه در حوزه مورد فعالیت من در آن زمان ۴ شرکت نیز مجوز گرفته بودند وقتی مردم اسم اون شرکت ها رو در گوگل سرچ می کردن ابتدا چندین لینک از سایت من رو مشاهده می کردند بعد سایت اصلی اون شرکت رو

    دقیقا موضوعی که حسین جان واضح در این مقاله آوردند همینه

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *