چطور بدون اینکه نویسنده باشیم خوب بنویسیم

همیشه تصور می کردم باید یک نویسنده باشم تا بتوانم مقاله در سایتم بنویسم اما هر چقدر که بیشتر نوشتم بیشتر متوجه شدم اشتباه می کردم.

اوایل راه احساس می کردم برای اینکه بتوانم خوب بنویسم به دایره لغات بزرگی احتیاج دارم تا بتوانم از آن ها در لا به لای جملاتم استفاده کنم.

شنیده بودم مردم از کسانی که دایره لغات بزرگی دارند، استقبال می کنند.

شنیده بودم حتما باید در مقاله های سایت چیزی را به طور رسمی و کامل آموزش دهی.

اما اتفاقی که در عصر یکی از دلگیر ترین جمعه های سال افتاد همه چیز را به یکباره تغییر داد.

 

آن عصر جمعه لعنتی به من بزرگترین درس نویسندگی را داد.

این ساعت از زندگی من را تصور کن.

عصر جمعه بود. در دفتر تنها بودم.

از صبح تا ساعت ۵ عصر بدون وقفه کار کرده بودم.

کارم تمام شده بود. از پشت میز کامپیوترم بلند شدم و چرخی در اتاق زدم.

به خوبی به یاد می آورم در آن لحظه خاص هم کلافه بودم و هم احساس تنهایی می کردم. از پنجره بیرون را نگاه کردم. آن غروب جمعه به قدری دلگیر بود که می توانست حال هر کسی را بد کند چه برسد به من که اصلا در آن لحظه حال خوبی را تجربه نمی کردم.

دلم می خواست با کسی صحبت کنم اما از میان صد ها شماره ای که در گوشی ام ذخیره بود حتی نام یک نفر را هم پیدا نکردم تا بتوانم با او صحبت کنم.

چرا؟

چون فقط یک مربی بودم. تلفنم فقط زمانی زنگ می خورد که کسی سوالی داشت.

از بین ۴۹۰ شماره حتی یک دوست هم نداشتم. آنجا بود که فهمدیم زندگی ام یک تراژدی است.

 

زمانی شرایط دردناک تر شد که آمار بازدید سایتم را چک کردم.

روزانه چیزی حدود ۱۰۰۰تا ۳۰۰۰ بازدید کننده داشتم اما حتی به سختی یک کامنت در ماه داشتم.

اون یک کامنت هم اگر می دیدی از طرف قالیشویی قوچ علی و برداران بود که برای ساخت بک لینک صرفا یک کامنت گذاشته بودند.

“مرسی مفید بود. از سایت ما هم بازدید کنید”

حتما تا به حال چندین مورد از این کامنت های حال بهم زن در سایت خودت هم دیده ای. واقعا آزاردهنده هستند.

اما چرا این اتفاقات رخ می دادند؟

چون فقط مطلب علمی می نوشتم بدون اینکه هیچ احساسی درون آن جریان داشته باشد. خب جای تعجب هم نبود چرا کسی دوست نداشت برای یک ربات بی احساس کامنت بگذارد.

دقیقا از همان جمعه غم انگیز بود که تصمیم گرفتم دیگر مقالات خشک و بی روح تولید نکنم.

شروع کردم به وارد کردن احساسات شخصی ام در لا به لای کلمات و جملات.

اوایلش خیلی ترس داشت.

احساس می کردم شاید از نظر دیگران یک احمق نشان داده شوم.

اما دیری نگذشت که خوانندگان سایت شروع به گذاشتن کامنت کردند.

هر کامنتی را با ترس و لرز باز می کردم. تصور می کردم باید انتقادی باشند. اما دقیقا بلعکس بودند. سر شار از محبت و انرژی بودند.

آنجا بود که فهمدیم:

“برای خوب نوشتن به دایره عواطف و احساسات به مراتب بزرگتری نسبت به دایره لغات نیاز داریم.”

 

حقیقت داستان این است که مردم صرفا دنبال اطلاعات خام نیستند بلکه دنبال یک تجربه لذت بخش و کاربردی در لا به لای مقالات سایت هستند.

چطوری احساسات را وارد مقالات مان کنیم:

اگر مانند گذشته من مدت ها است که احساسات را سرکوب کرده ای، لازم است که آرام آرام به احساساتت پر و بال دهی.

این کار فقط یک راز کوچک دارد:

اجازه بده دیگران درونت را ببینند. اجازه بده بدانند تو هم احساس داری.

کافی است این بار که چیزی می نویسی نشان دهی چه چیز هایی تو را ناراحت می کنند و چه چیزهایی تو را خوشحال می کنند.

سخت است؟

اوایلش آره. اما بعد از مدتی این کار برایت لذت بخش می شود.

بگذار این بار از خودم شروع کنم.

چیزی که من را شدیدا می تواند خوشحال کند و حتی روزم را فوق العاده کند، کامنت تو است. هر باری که در سایت برایم کامنتی را می گذاری، دنیایم را زیباتر می کنی.

اگر این بار تصمیم گرفتی احساسات را وارد نوشته هایت کنی، اجازه بده بدانم چه حس و حالی را تجربه کردی.

مطالب پیشنهادی برای 5 دقیقه بعدی
تحولات شدید در کسب و کارهای تهران اتفاق می افتد... https://www.instagram.com/p/Bnk_6TRHDaN/   https://www.instagram.com/p/BnlCgainS3W  
کمپین بازاریابی اینترنتی مدل تله Tripwire برای فرو... یکی از مهمترین دلایلی که اکثر کسب و کارهای اینترنتی را به کام نابودی می کشاند، نداشتن سیستم و کمپین های درست تبلیغاتی است. امروز در این مقاله م...
مرد شماره ۱ تبلیغات ایران کیست؟ بررسی کمپین تبلیغا... من به صورت دیوانه واری عاشق تبلیغ نویسی هستم و از هر ثانیه ای از زندگیم که صرف تبلیغات می شود لذت می برم. همین موضوع باعث شده همیشه سعی کنم به اتفا...
۵ تکنیک روانشناسی که فروش محصولات را شدیدا افزایش ... چقدر خوب می شد اگر با یک تغییر کوچک در کسب و کارت می توانستی به یکباره فروشت را چند برابر کنی؟ می دانم سوال احمقانه ای است، کی دلش نمی خواهد این حس...
40 پاسخ
  1. عاطفه
    عاطفه گفته:

    واقعا درست میگی استاد من با معلمی که خیلی رسمی درسش رو میداد و میرفت ارتباطی برقرار نمیکردم اما عاشق اون معلمام بودم که حواسشون به تمام احساسات ما تو کلاس و جریانات روز بود معلمی که اخر کلاس باهامون گپ میزد

    پاسخ
    • حسین صفوی
      حسین صفوی گفته:

      بله کاملا درسته.
      تجربه مشابهی را هم من داشتم. اساسا از اکثر معلمان بی زار بودم به جز آن دسته ای که احساس می کردم به جز معلم بودن دوست هم هستند.

      پاسخ
  2. نگار
    نگار گفته:

    سلام.
    مقاله تون به دلم نشست.و حال منو که این روزها پراز تنهاییم قشنگ کرد.
    ممنون از احساسات زیبا یی که با ما به اشتراک میگذارید

    پاسخ
  3. محسن
    محسن گفته:

    سلام استاد عزیز
    دقیقا درسته
    کاربر باید بدونه که نویسنده مقاله هم ادمی مثل خودشونه…
    احساس داره …شکست رو تجربه کرده
    یعنی اگه مقاله ای مینویسی نباید خودتو قهرمان داستان و بی عیب نشون بدی
    بله غم و شادی و تجربیاتتو با کاربرات به اشتراک بگذار

    پاسخ
    • حسین صفوی
      حسین صفوی گفته:

      سلام محسن عزیز
      دقیقا درست می فرمایید.
      فرق زندگی واقعی با دانشگاه در این است که در دانشگاه ابتدا درس می دهند سپس امتحان می گیرند اما در زندگی واقعی باید اول امتحان داد بعد درس را یاد گرفت.
      این چیزی بود که اول امتحان دادم. رد شدم. سپس یاد گرفتم
      ممنون از نظر ارشمندت

      پاسخ
    • حسین صفوی
      حسین صفوی گفته:

      سلام محمد عزیز
      خیلی خیلی خوشحالم که دوستی مثل تو دارم.
      شاهین کلانتری نازنین یک کتاب ارزشمند است که باید بارها آن را خواند. به شخصا چیز هایی بسیار با ارزشی را ازش یاد گرفتم.

      پاسخ
  4. لیلا خدابخشی
    لیلا خدابخشی گفته:

    سلام استاد بزرگوار.
    منم چند هفته ای هست که با استاد شاهین کلانتری و سایتشون آشنا شدم و به واسطه ی ایشون با سایت شما آشنا شدم و به جرات می تونم بگم از دونه دونه صحبت های شما بی نهایت آموزش می گیرم.
    من همیشه عاشق نویسندگی بودم، اما فن و فنون نوشتنو از شما و استاد شاهین یاد می گیرم.

    با جان و دل یاد می گیرم….
    ممنون که هستید….
    ممنون که می نویسید….
    و ممنون که این قدر خالصانه تجربیات ناب خودتون رو با ما به اشتراک میگذارید….
    از خداوند سپاسگزارم که به من لیاقت شاگردی استاد شاهین کلانتری و شما رو عطا کرد و امیدوارم بتونم با قلمی که به دست می گیرم حق شاگردی رو به خوبی به جا بیارم….
    همیشه سربلند و پیروز باشید.

    پاسخ
  5. حسین صفوی
    حسین صفوی گفته:

    سلام خانم خدابخشی عزیز
    بی نهایت از شما سپاسگزارم. کلماتی که در ذهن دارم برای تشکر از این کامنت محبت آمیز کافی نیست.
    امیدوارم هر روز موفق تر از دیروز باشید.

    پاسخ
  6. عاطفه عيالبار تراب
    عاطفه عيالبار تراب گفته:

    سلام
    من تازه با سایت شما اشنا شدم. و از این بابت خوشحالم.اما بیشتر از اون خیلی خوشحالم که با گذاشتن این کامنت ساده میتونم کسی رو خوشحال میکنم
    تبریک میگم که تونستید درونتونو به اطرافیان نشون بدین. اگر دنیا به این توانایی برسه، شاید همگی خیلی بهتر حرف هم رو بفهمیم
    موفق باشید

    پاسخ
    • حسین صفوی
      حسین صفوی گفته:

      سلام.
      بسیار خوشحالم که در جمع دوستانم هستید.
      دنیا جای قشنگ تری قطعا خواهد شد وقتی از خودمان شروع می کنیم.
      بسیار سپاسگزارم

      پاسخ
  7. لیلا
    لیلا گفته:

    این مطلب منو سوار بر موج های متفاوتی از احساسات کرد که اتفاق قشنگیه
    به نظر من کل زندگی ما بر پایه احساسات ما شکل میگیرد .
    استاد گلی امیدوارم که همیشه سوار بر موج شادی، ارامش و احساسات خوب باشید . ☺

    پاسخ
  8. علی مهدی زاده
    علی مهدی زاده گفته:

    درود بر شما حسین عزیز و دوست داشتنی
    ابتدا تشکر می کنم از مطلب زیبایی که نوشتی ،دوم خوشحالم که با یک نویسنده چیره دست مثل شما آشنا شدم،سوم این که ممنونم از شاهین عزیز که آدم های نیک روزگار رو به دیگران معرفی می کنه ،مرسی که تجربیاتتون رو با دیگران به اشتراک می گذارید.
    شاد باشی

    پاسخ
  9. علی
    علی گفته:

    سلام حسین جان، امیدوارم هر روزت بهتر از دیروزت باشد، واقعا که با خوندن این مقاله حس خوبی رو به من و قطعا با دیگران منتقل کردی، خوشحال میشم که چنین مقالات خوبتو با ایمیل برای ما دوست دارانت یادآور بشی که از دستش ندیم، ممنونم از انتشار این مطلب خوبت.
    روزت عالی

    پاسخ
    • حسین صفوی
      حسین صفوی گفته:

      سلام علی عزیز
      هیچ چیز بهتر از این نیست که روزت را با یک کامنت انرژی بخش و دوست داشتنی مانند این شروع کنی.
      حتما این کار را خواهم کرد

      بسیار سپاسگزارم

      پاسخ
  10. سجاد اسماعیلی
    سجاد اسماعیلی گفته:

    سلام استاد عزیزم..
    از اونجایی که خودم یه مدرس هستم کاملا به این گفته شما ایمان دارم و همیشه این کار رو تو کلاسهام میکنم تا تدریسم کاملا از خشک بود خارج بشه.. مخصوصا تو لحن صحبت کردن… با مطالعه این مقالتون که خیییییییلی عالی هست دلگرم تر از قبل این کار رو تو مطالب سایتم هم انجام میدم..
    با آرزوی بهترینها برای استاد بی نظیرم استاد صفوی

    پاسخ
  11. مریم
    مریم گفته:

    هر بار که مقاله ای از شما میخونم یادم میاد که خیلی وقت پیش ذهنم دنبال همچین مطلبی میگشت واقعا دوست دارم عین شما بنویسم کاش ی کتاب از مطالب با ارزش شما داشتیم متشکرم از افکار زیباتون

    پاسخ
  12. علی
    علی گفته:

    کاملا منطقی و عاقلانه هست که احساسی؛ فکر و عمل نکنیم. اما استفاده از احساسات زیر نظر عقل؛ واقعا زیرکانه و رندانه هست.
    مطلبتون خیلی زیبا بود.
    لذت برم
    بسیار ممنون

    پاسخ
  13. افسانه
    افسانه گفته:

    سلام
    عالی بود…و واقعا حقیقت… چون همین الان خودم تجربه اش کردم! تازه با این سایت آشنا شدم… از دیروز عصر مطالب زیادی خوندم خیلی هم دوستشون داشتم حتی برای خودم نت هم برداشتم (این کار رو خیلی دوست دارم).. اما این مقاله منو واقعا ترغیب کرد که کامنت بذارم… خییییلی موفق باشید

    پاسخ
  14. یه دیوونه
    یه دیوونه گفته:

    سلام استاد عزیز
    جملات قشنگتون ب دلم نشست
    من از دنیای بی روح خشک متنفرم
    باید خودمون ب همه چیز روح بدیم تا بتونیم از بیانش، از بودنش لذت ببریم.

    پاسخ
  15. علیرضا صبوئی
    علیرضا صبوئی گفته:

    چقدر این مقاله جذاب بود. نکته جذاب ترش این بود که جمله آخرتان، کاملا به سمت کامنت گذاشتن هولم داد.
    من هم مدت هاست که در سایتم مطلب مینویسم. همیشه فکر میکردم هرچه مختصر و مفیدتر و رباتیک تر بنویسم، بیشتر تاثیر گذار خواهم بود!!!
    حتما شما هم با این موضوع برخورد کرده اید که گاهی یک اتفاق را میبینید و متوجه دلیل آن نیستید، اما به محض اینکه دلیلش را شسته و رفته به شما میگویند، به خودتان میگویید: ” اااااا راس میگیا!!!”
    همیشه مقالاتی که احساسات درونی ام به آنها نشت میکرده است، مخاطب بیشتری داشته اند. خودم دلیلش را نمیدانستم. مقاله شما را که خواندم، به خودم گفتم : ” اااااا راس میگیا!!!”

    پاسخ
  16. یگانه
    یگانه گفته:

    سلام…. درگذشته خلاقیت بالایی درنوشتن داشتم اما بعداز گذشت چند سال ک نوشتن رو گذاشتم کنار و الان احساس میکنم نقطه خلاقیتم کور شده ولی دلم میخواد بنویسم

    پاسخ
  17. سعید
    سعید گفته:

    سلام آقای صفوی.
    به جرات میتونم بگم که اولین باریه که دارم تو یه سایت کامنت میزارم… خیلی برام جالبه که من این نکته رو میدونستم ولی همیشه فکر میکردم که شاید دارم اشتباه میکنم. امروز دیگه شک ندارم که هرچقدر مطالب آمیخته با احساسات و به دور از ماشینی و رسمی بودن باشه، کاملا مجذوب کننده میشه. باید این حس انسان بودن و همانند بودن رو به مخاطب انتقال داد. ممنون از شما

    من مسئول تولید محتوا (متنی، ویدئویی و صوتی) دریک سایت هستم.

    پاسخ
  18. عصمت اصلانی فر
    عصمت اصلانی فر گفته:

    پسر تو خیلی معرکه ای. چقدر قشنگ می نویسی. باز هم بنویس لطفا.
    نوشته هات هم لذتبخش هستند، هم آموزنده. هم کاربردی
    نمیدونم چطوری ازت تشکر کنم
    خیلی بهم یاد دادی
    یک دنیا ممنون

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *