چطور تبلیغ نویسی به من کمک کرد به جای دیوار پل بسازم

جمله‌ی مشهوری از نیوتون است که در آن چنین عنوان می کند:

ما دیوارهای زیادی می‌سازیم؛ اما به اندازه‌ی کافی پل نمی‌سازیم.

تا به حال دقت کردی اکثر مردم در برقراری ارتباط با همدیگر مشکل دارند؟

عجیب نیست ما همیشه سعی داریم چیزهایی را پنهان کنیم؟ تا به حال پیش آمده کنار میز غریبه ای در کافه بنشینی و درباره نقاط ضعف ات صحبت کنی؟

این تجربه می تواند تا سر حد مرگ ترسناک یا شرم آور باشد.

اما چرا؟

چون ما تصور می کنیم مهم هستیم. همین!

و آنقدر در این تصور غرق می شویم که گمان می کنیم مردم ما را الگو زندگی خودشان قرار داده اند. پس نباید اشتباه کنیم.

همین زمان است که شروع به ساحتن دیوار ها می کنیم. دور تا دور خودمان دیوارهای قطوری می کشیم که کسی اشتباهات ما را نبیند و همین موضوع باعث میشود احساس کنیم ما تنها کسی هستیم که اشتباه می کند!

می بینی شرایط مدام وخیم تر می شود.

زمانی که نوبت به وبلاگ نویسی و یا نوشتن مقالات سایت می رسد سعی می کنیم دو چندان بیشتر دیوار کشی کنیم چون می خواهیم در نظر غریبه تر ها بدون نقطه ضعف دیده شویم.

اما نکته مهم اینجاست :

آدم ها عاشق آدم ها می شوند.

و هیچ آدمی بدون نقطه ضعف نیست. پس اگر بخواهی نقطه ضعف هایت را پنهان کنی دیگر شبیه آدم ها نخواهی بود.

 

و ما آدم ها عاشق ارتباط داشتن با همدیگر هستیم. غیر از این است؟

ما از دوست داشتن و دوست داشته شدن لذت می بریم. درست است؟

پس چرا زمانی که می خواهیم مطلبی را در سایت مان منتشر کنیم سعی می کنیم اون آدم خشک و کسل کننده کاملی باشیم که در واقعیت وجود ندارد؟ چرا می خواهیم بی عیب و نقص باشیم؟

با این کار نه تنها نمی توانیم ارتباط قوی بین خودمان و مخاطبین مان شکل دهیم بلکه از خود واقعی مان هم فاصله می گیریم. سعی می کنیم بی عیب باشیم. سعی می کنیم احساسات مان را پنهان کنیم و نهایتا در آخر سال فقط پیرتر، تنها تر و بی احساس تر می شویم.

حالا به من بگو چه کسی دوست دارد با چنین آدمی در ارتباط باشد؟ چه کسی حاضر است مقاله های سایت این فرد را بخواند؟ چه کسی حاضر است از او خرید کند؟

 

زمانی که من تبلیغ نویسی را شروع کردم متوجه این موضوع شدم که:

انسان تمام تصمیم هایش را با احساسات می گیرد حتی آن دسته از تصمیماتی که گمان می کند منطقی هستند.

همین کشف کوچک باعث شد زندگی ام متحول شود. از آن روز به بعد توانستم آدم ها را بیشتر دوست داشته باشم چون فهمدیم مثل هم هستیم.

 

ایمیلی که دنیای تولید محتوای من را تغییر داد:

سوالی ذهنم را درگیر کرده بود. اگر ما مثل هم هستیم پس چرا ماسک می زنیم؟ چرا نمی توانیم‌ آزادانه حرف هایمان را به همدیگر بزنیم؟ چرا نمی توانیم با یک غریبه مثل یک دوست صحبت کنیم؟

باید امتحان می کردم. یک ایمیل کاملا شخصی به لیست ایمیلی ام ارسال کردم.

و خیلی مستقیم به یکی از نقطه ضعف هایم اشاره کردم و گفتم احساس می کنم این مشکل ذهنم را فلج کرده است. کسی کتابی میشناسد که بتواند کمکم کند.

انتظار داشتم حداقل ۳۰٪ unsubscribe کنند اما نتیجه بقدری تکان دهنده بود که یادم می آید دقیقه ها به مانیتور خیره شده بودم.

سیل ایمیل های محبت آمیز در inbox ام جاری شدند و بالاترین نرخ open rate برای این ایمیل بود یعنی ۸۷٪ !

 

وقتی با این صحنه و این همه محبت مواجه می شوی احساس مسئولیت می کنی.

تا قبل از آن ایمیل مقاله های سایتم را برای گوگل می نوشتم اما بعد از آن برای کسانی نوشتم که عاشق شان بودم.هستم.

 

برای ربات های بی جان گوگل چیزی ننویس. برای آدم هایی بنویس که نفس می کشند، احساس می کنند و می خواهند پیشرفت کنند.

قبل از اینکه مطلبی را در سایتت منتشر کنی، همیشه از خودت بپرس:

اگر مخاطبم همه دنیایم بود و الان روبرویم نشسته بود و می خواستم موضوعی را برایش توضیح بدهم آیا همانطور توضیح می دادم که نوشته ام؟

 

چطور در تبلیغ نویسی

کلام آخر:

نقابت را بردار. دیگران دوست بدار و اجازه بده دیگران هم دوستت داشته باشند.

دیوار ها را بشکن و جای آن پلی را بساز حتی اگر پل هایت را خراب کردند.

 

9 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *