چطور در ۲۴ ساعت بهترین تبلیغ نویسی در وب را انجام دهیم

تبلیغ نویسی در وب دقیقا مانند نوشتن تبلیغ برای بزرگترین بیلبورد شهر است.

بسیاری از افراد تصور می کنند تبلیغ نویسی در وب کم هزینه تر از تبلیغ نویسی بیلبورد است و این طرز فکر تبدیل به بزرگترین شکست زندگی شان خواهد شد.

تبلیغ نویسی در وب تعیین کننده این است که محصول تو بیشتر فروش می رود یا محصول رقیبت. تعیین کننده این است که تو زندگی بهتری خواهی داشت یا رقیبت.

بهترین فیلمی که دیدی یا رمانی که خوانده ای را به یاد بیاور.

در طول داستان ذهنت به طور کامل درگیر کارکتر ها و فضای داستان بود. تک تک ثانیه هایی که تجربه می کردی با مابقی زندگی ات فرق می کردند. چرا؟

چون در حال تجربه کردن داستان فوق العاده ای بودی.

 

تبلیغ نویسی در وب هم دقیقا همین است.

خلق داستانی بی نظیر از تجربه قبل و بعد از استفاده از محصول یا خدمات

تا زمانی که مخاطب از محصولت استفاده نکرده باشد طبیعی است که هیچ شناختی نسبت به آن ندارد. دقیقا مانند زمانی که یک دی وی دی فیلم را می خری تا زمانی که آن را در دستگاه پخش نگذاشته باشی نمی دانی چه داستانی و یا چه احساساتی در انتظار تو است.

 

ذهنت به خاطر جامعه و شرایط زندگی ای که داری مسموم شده است. با این ذهن تقریبا یک کمله هم نمی توانی بنویسی. اما من می خواهم در این مقاله یاد بگیری که چطور باید یک تبلیغ نویسی افسانه ای باشی.

اما قبل از اینکه بتوانم یاد دهم لازم است در سفری چند دقیقه ای را با هم داشته باشیم.

قبل از اینکه این سفر شروع شود لازم است این دو کار را انجام دهی تا دقیقا متوجه شوی که چه می گویم.

  1. آرامش بخش ترین موسیقی که داری پخش کن.
  2. به یک اتاق خلوت و ساکت برو
  3. کمی پنجره را باز بگذار تا هوای تازه وارد اتاقت شود
  4. ذهنت را از همه چیز خالی کن و با ذهن آزاد مقاله را بخوان

 

سفر آغاز شد.

تبلیغ نویسی در وب

 

تصور کن در یک عصر بارانی و مه گرفته در تراس خانه ای زیبا نشسته ای.

صدای شر شر باران به وضوح شنیده می شود.

چند وقتی است که شهر با ویروسی کشنده آلوده شده است. مردمی که درگیر این ویروس هستند زجر می کشند.

هیچکس به جز تو راه حل مقابله با ویروس را ندارد و هیچکس هم تو را نمی شناسد. در این شهر تو فقط یک غریبه هستی.

عده ای از مردم این شهر واکسن هایی را به عنوان راه حل مقابله با ویروس می فروشند. اما دریغ از اینکه یکی از واکسن ها نتیجه بخش باشد. فقط سعی دارند از این فرصت استفاده کنند تا پولی بدست بیاورند.

 

تلفن زنگ می زند.

پشت خط آقایی با عجله می گوید تا ۲۴ ساعت دیگر تنها می شوی.

تمام آدم هایی که دوست شان داری به ناگاه دچار این ویروس مسری شده اند و فقط ۲۴ ساعت دیگر می توانند دوام بیاورند.

جون یک غریبه در این شهر حساب می شوی دولت به تو اجازه نمی دهد هیچ چیزی را عرضه کنی. ماه ها است که از دولت درخواست می کنی تا به تو اجازه دهند درباره واکسنی که ساخته ای صحبت کنی.

 

تبلیغ نویسی در وب

غریبه ای دیگر با تو تماس می گیرد و می گوید من می توانم کمکت کنم اما فقط یک بار.

من می توانم برای چند ثانیه سیستم های مخابراتی را هک کنم و حرفت را به گوش تمام مردم برسانم پس بهتر است که حرفی برای گفتن داشته باشی. فقط ۲۴ ساعت وقت داری تا یک جمله مهم به من برسانی. فهمدیدی؟

فقط ۲۴ ساعت…

 

زمان زیادی نیست. باید بفهمی چه چیزی باعث می شود مردم به حرفت گوش دهند.

به طور اتفاقی شماره چند نفر از بیماران را می گیری و به ترتیب این سوال ها را از آن ها می پرسی.

  • بزرگترین رنجی که از این بیماری می کشی چه چیزی است؟
  • در اولین ثانیه بعد از خوب شدنت چه کاری را انجام خواهی داد؟
  • برای خوب شدنت حاضر هستی چه چیز هایی را از دست بدهی یا فدا کنی؟
  • چقدر نسبت به خوب شدنت ناامید هستی؟

سریع شروع می کنی به یادداشت کردن پاسخ ها. تمام بیمارها سرنخ هایی را به تو داده اند که از کنار هم قرار دادن آن ها می توانی یک پیامی را بنویسی که زندگی این شهر را تکان میدهد.

سریع به غریبه زنگ می زنی و می گویی لطفا این تیتر را بنویس.

پیامت به مدت ۵ ثانیه در سرتاسر شهر پخش می شود و مردم برای بهبود به سمت خانه ات حجوم می آورند.

شهر نجات پیدا می کند.

 

صبح را در کنار کسی بیدار می شوی که عاشقش هستی. کسی که توانستی با چند کلمه نجاتش دهی.

تو یک قهرمان هستی

تبلیغ نویسی در وب

 

مردم بیمار این شهر = مخاطبین یا بازار هدف تو هستند (محصول تو هر چیزی که باشد بالاخره مشکلی را قرار است از مردم برطرف کند)

آن مرد غریبه = رسانه های تبلیغاتی مانند گوگل ادوردز – صباویژن – ای نتورک و… هستند که پیام تو را در کل شهر مخابره می کنند.

مردمی که واکسن های نامرغوب می فروختند = رقیب های تو هستند (اگر احساس می کنی محصول رقیبانت از تو بهتر هستند حتما فروش محصولت را متوقف کن و برو آن را تبدیل به یک شاهکار کن)

سوال هایی که در داستان مطرح شد دقیقا همان سوال هایی است که باید از مخاطبینت بپرسی.

بیماری ویروسی = همان مشکلی که مردم دارند و تو با محصولت مانند یک قهرمان قرار است آن را حل کنی

اینجا پایان سفر چند دقیقه ای بود که با همدیگر داشتیم.

دوست دار تو

حسین صفوی

 

مطالب پیشنهادی برای 5 دقیقه بعدی

چگونه کتابمان را بفروشیم حتی اگر تا الان یک نسخه ا... اگر یک نگاهی به کتاب های چاپ شده در این چند ساله اخیر بیاندازیم خیلی راحت متوجه می شویم که بی نهایت کتاب ضعیف چاپ شده است. اما چرا این اتفاق افتاده...
فرمول تبلیغ نویسی سمینار و همایش PASTOR... یکی از ساده ترین و سریع ترین راه ها برای بدست آوردن شهرت و درآمد قابل قبول ( ۳ میلیون تا ۵۰ میلیون ) در یک روز، برگزاری سمینار و همایش ها است. بطور...
فرمول تبلیغ نویسی PAS – داستانی که به فروش خ... یکی از بزرگترین مشکلات افرادی که تازه کسب و کارشان را شروع کرده اند این است که اعتبار ندارند و خب طبیعتا زمانی که اعتبار نداشته باشی کسی هم به آن صورت...
فرمول تبلیغ نویسی AIDA از مست کردن ذهن مخاطب تا خر... محصولی داری و نمی دانی چطور باید صفحه فروشت را بنویسی (‌تبلیغ نویسی کنی) که بتواند مخاطب را برای خرید قانع کند؟ نمی دانی چطور باید محصولت را معرفی ...
7 پاسخ
  1. مسعود سوداگر
    مسعود سوداگر گفته:

    بسیار زیبا و تاثیر گذار بود استاد به امید موفقیت بیشتر برای شما.لطفا تیتر من رو هم در پست قبلی همین سایت چک کنید با تشکر

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *